- Nov 6, 2024
- 254
بعد انگار خودش جوابش را پیدا کرد که ادامه داد:
- اوه خدای من! پدرم چند سال پیش با یه شرکت دیگه شریک بود؛ اما یهو شراکتشون رو به هم زدن، نکنه اون شرکت مال داوودی بوده؟!
امیرعلی متفکرانه دستی به چانهاش کشید و زمزمه کرد:
- احتمالاً همینطوره.
انگشتانش را از بازی شال به موهایش رساند و موهایش را به چنگ گرفت. از دست خودش حرصی و عصبانی بود. چطور به آن مردک عقدهای کمک کرده بود تا به خواستهاش برسد؟! وای که چه احمقانه احتشام را به تلهی آن داوودیِ دیوانه انداخته بود.
- خب حالا با این اوصاف تکلیف ما چیه؟
امیرعلی کاغذهای درون دستش را داخل کیف دستی چرمیاش گذاشت و در جواب سوال سامان گفت:
- اگه پری خانوم میومد و به پلیس میگفت که مدارک رو تحویل داوودی داده میشد که از طریق قانون ردش رو زد؛ اما حالا که آقای احتشام نمیخواد ایشون پاش به ماجرا باز بشه مجبوریم یه فکر دیگه بکنیم.
لحظهای فارغ از تمام حرفهایشان ذهنش سمت پری خانومی که امیرعلی گفته بود رفت و نمیدانست چطور این مرد جدی و مؤدب ناگهان با او صمیمی شده بود! سرش را تکانی داد تا بتواند افکار مزخرفش را به گوشهی ذهنش بفرستد و روی حرفهای امیرعلی متمرکز شود.
- ببینم سامان تو گفتی که اون برگههای مجوز بار که توی گاوصندوق اتاق پدرت بود امضا و مُهر شده نبود، درسته؟
سامان سری تکان داد و او هم سعی کرد تا به یاد بیاورد که امضایی روی آن ورقههای کاغذ دیده است یا نه.
- نه؛ امضا نشده بودن.
امیرعلی با ژست جذابی یکی از ابروهایش را بالا پراند و درحالیکه مشغول فکر کردن به نظر میرسید گفت:
- اما برگههایی که از رانند کامیونها گرفتن امضا شده بودن؛ پس یعنی امضاها جعلی بوده.
لبخندی روی لبش نشست. پس هنوز هم جای امیدواری بود.
- خب اگه بتونیم جعلی بودن امضا رو ثابت کنیم، میتونیم بابا رو هم تبرئه کنیم دیگه.
امیرعلی در تأیید حرف سامان سر تکان داد.
- آره درسته؛ اما چیزی که من رو نگران میکنه اینه که آقای احتشام رو قراره بعد از دادگاه چه حکمش صادر بشه چه نه به زندان بفرستن.
دست روی صورتش گذاشت و مات و حیران به امیرعلی خیره شد. زندان رفتن احتشام آن هم با آن قلب بیمار اصلاً خوب نبود. با ناراحتی نالید:
- آخه چرا؟!
امیرعلی لحظهای کوتاه نگاهش کرد و درحالیکه سرش را به زیر انداخته بود جواب داد:
- برای اینکه ما حتی اگر توی دادگاه هم فرضیهی جعلی بودن امضا رو مطرح کنیم، دادگاه مهلت میخواد تا صحت امضا رو بررسی کنه و این پروسهی زمانبریه و احتمالاً نمیتونن که آقای احتشام رو تموم این مدت توی بازداشتگاه نگه دارن پس مجبورن که ایشون رو به زندان منتقل کنن.
- اوه خدای من! پدرم چند سال پیش با یه شرکت دیگه شریک بود؛ اما یهو شراکتشون رو به هم زدن، نکنه اون شرکت مال داوودی بوده؟!
امیرعلی متفکرانه دستی به چانهاش کشید و زمزمه کرد:
- احتمالاً همینطوره.
انگشتانش را از بازی شال به موهایش رساند و موهایش را به چنگ گرفت. از دست خودش حرصی و عصبانی بود. چطور به آن مردک عقدهای کمک کرده بود تا به خواستهاش برسد؟! وای که چه احمقانه احتشام را به تلهی آن داوودیِ دیوانه انداخته بود.
- خب حالا با این اوصاف تکلیف ما چیه؟
امیرعلی کاغذهای درون دستش را داخل کیف دستی چرمیاش گذاشت و در جواب سوال سامان گفت:
- اگه پری خانوم میومد و به پلیس میگفت که مدارک رو تحویل داوودی داده میشد که از طریق قانون ردش رو زد؛ اما حالا که آقای احتشام نمیخواد ایشون پاش به ماجرا باز بشه مجبوریم یه فکر دیگه بکنیم.
لحظهای فارغ از تمام حرفهایشان ذهنش سمت پری خانومی که امیرعلی گفته بود رفت و نمیدانست چطور این مرد جدی و مؤدب ناگهان با او صمیمی شده بود! سرش را تکانی داد تا بتواند افکار مزخرفش را به گوشهی ذهنش بفرستد و روی حرفهای امیرعلی متمرکز شود.
- ببینم سامان تو گفتی که اون برگههای مجوز بار که توی گاوصندوق اتاق پدرت بود امضا و مُهر شده نبود، درسته؟
سامان سری تکان داد و او هم سعی کرد تا به یاد بیاورد که امضایی روی آن ورقههای کاغذ دیده است یا نه.
- نه؛ امضا نشده بودن.
امیرعلی با ژست جذابی یکی از ابروهایش را بالا پراند و درحالیکه مشغول فکر کردن به نظر میرسید گفت:
- اما برگههایی که از رانند کامیونها گرفتن امضا شده بودن؛ پس یعنی امضاها جعلی بوده.
لبخندی روی لبش نشست. پس هنوز هم جای امیدواری بود.
- خب اگه بتونیم جعلی بودن امضا رو ثابت کنیم، میتونیم بابا رو هم تبرئه کنیم دیگه.
امیرعلی در تأیید حرف سامان سر تکان داد.
- آره درسته؛ اما چیزی که من رو نگران میکنه اینه که آقای احتشام رو قراره بعد از دادگاه چه حکمش صادر بشه چه نه به زندان بفرستن.
دست روی صورتش گذاشت و مات و حیران به امیرعلی خیره شد. زندان رفتن احتشام آن هم با آن قلب بیمار اصلاً خوب نبود. با ناراحتی نالید:
- آخه چرا؟!
امیرعلی لحظهای کوتاه نگاهش کرد و درحالیکه سرش را به زیر انداخته بود جواب داد:
- برای اینکه ما حتی اگر توی دادگاه هم فرضیهی جعلی بودن امضا رو مطرح کنیم، دادگاه مهلت میخواد تا صحت امضا رو بررسی کنه و این پروسهی زمانبریه و احتمالاً نمیتونن که آقای احتشام رو تموم این مدت توی بازداشتگاه نگه دارن پس مجبورن که ایشون رو به زندان منتقل کنن.