پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
مادر کنار باغچه تنها نشسته است
سرشار از سکوت و مدارا نشسته است
اشکش کبوترانه به سوگ کبوتري
بر نرده هاي خيس تماشا نشسته است
مادر فرشته اي ست که من فکر مي کنم
بر روي خاک معجزه آسا نشسته است
مادر پرنده اي ست که با بال هاي خيس
بر شاخه ي شکسته ي رويا نشسته است
مي ترسم آنقدر که گمان مي کنم زني
بر پرتگاه آخر دنيا نشسته است
مادر بايست تا بنشيند غبار ياس
مي خواهم او بايستد اما، نشسته است
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
باز هم پژواک گام کیست این؟
بر علم‌ها موج نام کیست این؟
عقل‌ها مست جنون کیستند؟
عشق‌ها گریان خون کیستند؟
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
باز مي رسم به شهر در جهنمي ز دود
با مسافرانِ خواب با قطار صبح زود
خواب هاي نا تمام ، حرف هاي بين راه
بي تبسم و نگاه ، بي ترانه و سرود
پشت صندلي پر از نام هاي ناشناس
خاطرات بي صدا ، عقده هاي يادبود
جاده ها به شهرها کاشکي نمي رسيد
خواب هاي بين راه کاش واقعي نبود
روستاي من کجاست شهرزاد قصه ها
گم شده بهشت من در جهنمي ز دود
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
چند سالی‌ست که تکلیف دلم روشن نیست
جا به اندازه تنهایی من در من نیست
چشم می‌دوزم در چشم رفیقانی که
عشق در باورشان قد سر سوزن نیست
دست برداشتم از عشق که هر دست سلام
لمس آرامش سردی ست که در آهن نیست
حس بی قاعده عقل و جنون با من بود
درک این حال به هم ریخته تقریبا نیست
سال ها بود ازین فاصله می‌ترسیدم
که به کوتاهی دل کندن و دل بستن نیست
رفتم از دست و به آغوش خودم برگشتم
جا به اندازه تنهایی من در من نیست
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
مثل عشقی که به داد دل تنها نرسد
ترسم این است که این رود به دریا نرسد
این که آویخته از دامنه کوه به دشت
می‌خرامد همه جا غلت زنان تا…، نرسد
ترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگ
از زمین کام بگیرد… به من اما، نرسد
پشت هر سنگ، درنگی، پس هر خار، خسی
حتم دارم که به همصحبتی ما نرسد
ماه مایوس شد و موج به دریا برگشت
بی سبب نیست که حتی به تماشا نرسد
من به هر صخره ازین فاصله می‌کوبم، سر
ترسم این است که این رود به دریا نرسد
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
من تشنه‌ام ولی، در کوزه آب نیست
حال خراب هست، جان خراب نیست
چون سایه روز و شب، در آب و آتشم
آرامش جهان، بی اضطراب نیست
جا مانده‌ی شما، وامانده‌ی‌ دل است
پاداش زندگیش غیر از عذاب نیست
پرسیدی و دریغ، حرفی نداشتم
باید سکوت کرد، وقتی جواب نیست
تُنگم شکسته است بر ساحل شما
تاب ِ عذاب من بیرون از آب نیست
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
پا به پات تا هر جای دنیا میام
آخه دوست داشتنتو دلم میخواد

مثه یادت که نمیتونه بره مثه سایه‌ات که نمی‌تونه نیاد
پاشو دل تنگیاتو بهونه کن پاشو بی هوا به خواب من بیا
تو که احساس غریبی می‌کنی به هوای آشنا شدن بیا

ما بدون هم دو حرف ناتموم
ما بدون هم دو اسم ساکتیم

ما بدون هم دو احساسه غریب
پشت دو نگاه بی تفاوتیم

ساعت رسیدنت قلب منه که دقیقه ها رو محکم میزنه
با تو دستو پامو گم میکنمو تازه این اول عاشق شدنه

دل من از عشق تو دل نمی‌کنه دلم از خواب تو بیدار نمیشه
بی هوا یه شب به خواب من بیا دیگه این دقیقه تکرار نمیشه

به همین خاطره از تو قانعم به همین دلخوشی حتی ساده تر
منو از گوشه نشینیه شبام منو از خستگیه خودم ببخش

ما بدون هم دو حرف ناتموم
ما بدون هم دو اسم ساکتیم

ما بدون هم دو احساسه غریب
پشت دو نگاه بی تفاوتیم
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
من گل خودروی کوهستانیم
اهل این ایل بی سر و سامانیم
ساقه ام در خاک این غربت سراست
با بلوط پیر اینجا آشناست
مثل دل های بزرگ اهل ایل
مردمان خسته ابن سبیل
من هم از این سنگلاخ ساده ام
اهل این ایل ایل غریب افتاده ام
اهل ییلاق و رحیل کوچ ها
آشنا با ردپای قوچ ها
آه از ایلاتی و آوارگی
زخمی تیغ “ابو قدارگی”
زخم تلخ تسمه بر جان داشتن
درد را در گُرده پنهان داشت
تن زهُرم سوزناک آفتاب
مثل رود “سیمره” در پیچ و تاب
داشتن در سینه صدا بیشه شیر
مثل”مانشت” از ابهت سر به زیر
اشک ما جاری ز فرط خشم ها
مثل “کنجاچم”کنج چشم ها
ای ز جان غم بلانوشان سلام!
بچه های “تپه خرگوشان” سلام!
ای قلاقیران خروش نایتان
“هفت چشمه”گریه شب هایتان
از زمانی که تکلم کرده ایم
ریشه مان را در زمین گم کرده ایم
مانده ایم اینجا در اوج بی کسی
گله های مرتع دلواپسی
کو شبان این دل افروخته
داغ ما صد نی لبک را سوخته
اینک ای گل های خارستان و دود
لاله های رُسته بر “چشمه کبود”
اینک ای مظلوم بی سرو سامان ایل
ای زن پیوسته در حال رحیل
ای پلنگ آیین چشم آهو سلام
لاله دامان “دالاهو” سلام!
ای ستون این دل ویران شده
سر بر آورده، قلاقیران شده
دست پیش آرید تا با هم شویم
با تمام کوه ها محرم شویم
بس که ما را شهر عادت می دهد
خانه هامان بوی غربت می دهد
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
آب اگرچه بی‌صداترین ترانه بود؛
تشنگی بهانه بود
من به خواب‌های کوچک تو اعتماد داشتم
چشم‌های عاشق تو را به یاد داشتم
می‌وزید عطر سیب سمت خواب‌های ساده و نجیب
من به جستجوی تو
در هوای عطر و بوی تو
رفت‌و‌آمد کبود گاهواره‌ها،
زیر چتر روشن ستاره‌ها
تا هنوز عاشقم، تا هنوز صبر می‌کنم
ابر می‌رسد، باد مویه می‌کند،
چکه چکه از گلوی ناودان یاس تازه می‌دود
تا هنوز تشنه‌ام
تا هنوز تشنگی بهانه است
آب، بی‌صداترین ترانه است
تا هنوز عاشقم...
تا هنوز صبر می‌کنم...
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
خاموشی لبهام ُیادت هست
تو عصر فروردین بی برگشت
با نامه ای که پشت در اومد
بعد از غروب ِکربلای هشت
از تو چه پنهون، عاشقت بودم
از دل نه از سلول سلولم
با تو جهانم تازه تر می شد
از روزهای طبق معمولم
تو زنده تر بودی و کوچکسال
با دامن گلدار و کوتاهت
گفتم: بمونم با تو؟ گفتی : نه!
گفتم : خدا ...گفتی که: همراهت
گفتی . برو این کوچه ها فردا
شب پرسه های روزگار ماست
دشمن رسیده تا لب اروند
فردا همین ساعت قرار ماست
عشق من و این خاک همراهت
خندیدم و دل کندم از دنیا
رفتم که برگردم به آغوشت
رفتم که برگردم به رویاها
خون رفت و آتش رفت و من موندم
بی قلب عاشق زیر خاک سرد
عشق تو قطره قطره بیرون زد
از چشمهای عاشقم با درد
نفرین به هر کی تو لباس من
قلب تو رو با بد دلی آزرد
نفرین به دنیایی که خالی شد
نفرین به رویایی که بی من مُرد
تو چشمهای «عکس» من گاهی
با گوشه ی چشمت تماشا کن
لعنت به این ترسی که بین ماست
من عاشقت بودم ...تو‌ حاشا کن !
من عاشقت بودم تو حاشا کن
تا این غبار خسته بنشینه
ما با همیم این رابطه ، این عشق
بین من و بین تو شیرینه
 

چه کسانی از این موضوع بازدید کرده‌اند (در مجموع: 2) در 1000000 ساعت گذشته. «جزئیات دقیق بازدیدها»

Who is viewing this thread (Total: 1, Members: 0, Guests: 1)

Who has watch this thread (Total: 0) «جزئیات دقیق بازدیدها»

موضوعات مشابه

بالا