گنجینه اشعار عماد خراسانی

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
عيبم مكن ای دوست اگر زار بگريم
بگذار بگيريم من و بگذار بگريم
بگذار كه چون مرغ گرفتار بنالم
بگذار كه چون كودک بيمار بگريم
می خوردن من بهر طرب نيست خدا را
حالی است كه بی طعنه اغيار بگريم
تنها نه به حال خود از اين مستی هر شب
بر حالت اين مردم هشيار بگريم
برهر كه در اين دام مصيبت شده پابند
بر شاه و گدا، پير وجوان ، زار بگريم
بر لاله ی نو سر زده از دامن هامون
بر غنچه ی نشكفته ی گلزار بگريم
زين عهد و وفایی كه جهان راست هر آنكو
بگذاشته لب بر لب دلدار بگريم
اين كاسه ی سرها همه خاک است به فردا
بگذار كه با زمزمه ی تار بگريم
جا دارد اگر تا به صف حشر عمادا
پیوسته از اين بخت نگونساز بگريم
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
پيدا شد و پيدا شد گمگشته ی ما امشب
می چرخم و می رقصم با باد صبا امشب
در كلبه ی ما خورشيد مهمان شده باز امشب
در محفل ما مهتاب، افشانده صفا امشب
یک روز نشد با ما اين چرخ و فلک همراه
گویی من و دل هستيم مهمان خدا امشب
بر زانوی من دلدار بنهاده سر زيبا
گر سرد همش در پای كاری است به جا امشب
پروانه مرا عمری اسباب شگفتی بود
كار تو ولی دارم خود حال تو را امشب
ديوانه ی دل مسكين باور نكند اين بخت
حق دارد اگر دارد صد چون و چرا امشب
وه وه كه چه سرمستم،دل می رود از دستم
هر تار دلم دارد صد شور و نوا امشب
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
سرم بر سينه ی يار است،از عالم چه می خواهم ؟
به چنگم زلف دلدار است،از عالم چه می خواهم ؟
تو را می خواستم ، افتاده ای چون گل به بالینم
فراغم از گل و خار است،از عالم چه می خواهم ؟
تو بودی آن که من می خواستم روزی مرا خواهد
دگر کی با کسم کار است،از عالم چه می خواهم ؟
مرا پيمانه عمری بود خالی از می عشرت
کنون اين جام سرشار است،از عالم چه می خواهم ؟
بيا بر چشم بی خوابم نشين،گل گوی و گل بشنو
تو يارم شو،خدا يار است،از عالم چه می خواهم ؟
اگر ناليده بودم حاليا از بخت می بالم
وز آنم شکر بسيار است ، از عالم چه می خواهم ؟
دلم رنجور حرمان بود و جانم خسته ی هجران
طبيب اکنون پرستار است،از عالم چه می خواهم ؟
نمی کردم گمان روزی شود بيدار بخت من
کنون اين خفته بيدار است،از عالم چه می خواهم ؟
مرا طبعی است چون دريا و دريایی است گوهر زا
چه باک از سهل و دشوار است،از عالم چه می خواهم ؟
نگارم می نويسد ، مستم و تب کرده شوقم
سرم بر سينه ی يار است،از عالم چه می خواهم ؟
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
اهل گردم،دل ديوانه اگر بگذارد
نخورم می،غم جانانه اگر بگذارد
گوشه ای گیرم و فارغ ز شر و شور شوم
حسرت گوشه ی میخانه اگر بگذارد
عهد کردم نشوم همدم پیمان شکنان
هوس گردش پیمانه اگر بگذارد
معتقد گردم و پابند و ز حیرت برهم
حیرت اين همه افسانه اگر بگذارد
شمع می خواست نسوزد کسی از آتش او
ليک پروانه ی دیوانه اگر بگذارد
دگر از اهل شدن کار تو بگذشت عماد
چند گویی دل دیوانه اگر بگذارد
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
باز آهنگ جنون می زنی ای تار امشب
گويمت رازی در پرده نگهدار امشب
آنچه زان تار سر زلف كشيدم شب و روز
مو به مو جمله كنم پيش تو اظهار امشب
عشق ، همسايه ی ديوار به ديوار جنون
جلوه گر كرده رخش از در و ديوار امشب
هر كجا می نگرم جلوه كند نقش نگار
كاش یک ب*و*سه دهد زین همه رخسار امشب
از فضا بوی دل سوخته ای می آید
تا كه شد باز در آن حلقه گرفتار امشب
سوزی وناله ی بیجا نكنی ای دل زار
خوب با شمع شدی همدل وهمكار امشب
ای بسا شب كه به روز تو نشستيم ای شمع
كاش سوزيم چو پروانه به یکبار امشب
آتش است اين نه سخن،بس كن از اين قصه عماد
ورنه سوزد قلمت دفتر اشعار امشب
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
یادگار از تو چه شب ها چه سحرها دارم
با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم
گرچه از خود خبرم نیست خبر ها دارم
تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه ی فردا کردی
آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
دل سودا زده ام را به حبیبم دادی
ب*و*سه ها از لب یارم به رقیبم دادی
داروی کشتن من یاد طبیبم دادی
ور نه این قدر مَهَم جور و جفا یاد نداشت
هیچ شیرین، سرِ خونریزی فرهاد نداشت
حُسن در بردنِ دل همره و همکار تو بود
غمزه دمساز تو، عشـوه مدد کار تو بود
وصل و هجران سبب گرمی بازار تو بود
راست گویم دل دیوانه گرفتار تو بود
گر تو ای عشق نه مشاطه ی خوبان بودی
تَرک آن ماه جفا پیشه چه آسان بودی
چون نکو می نگرم شمع تو پروانه تویی
حرم و دیر تویی کعبه و بتخانه تویی
راز شیرینی اين عالم افسانه تویی
لب دلدار تویی طـره ی جانانه تویی
گرچه از چشم بتی بیدل و دینم ای عشق
هر چه بينم همه از چشم تو بينم ای عشق
گرچه ای عشق شکایت ز تو چندان دارم
که به عمری نتوانم همه را بشمارم
گرچه از نرگس او ساخته ای بيمارم
گرچه زآن زلف گره ها زده ای در کارم
باز هم گرم از این آتش جانسوز توام
سر خوش از آه و غم و درد شب و روز توام
باز اگر بوی منی هست ز ميخانه ی توست
باز اگر آب حياتی است به پيمانه ی توست
باز اگر راحت جانی بود افسانه ی توست
باز هم عقل کسی راست، که ديوانهی وتست
شِکوه بیجاست مرا کُشتی و جانم دادی
آنچه از بخت طمع داشتم آنم دادی
خواهم ای عشق که میخانه ی دل ها باشم
بیخبر از حرم و دير و کلیسا باشم
گرچه زین بیشتر از دست تو رسوا باشم
بی تو یک لحظه نباشد که به دنیا باشم
بعد از اين رحم مکن بر دل دیوانه ی من
بفرست آنچه غمت هست به غمخانه من
من ندیدم سخنی خوشتر از افسانه ی تو
عاقلان بیهده خندند به دیوانه ی تو
نقد جان گرچه بود قیمت پیمانه ی تو
آه از آن دل که نشد مست ز میخانه ی تو
کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق
؟دلی کز تو نلرزد به چه ارزد ای عشق
 

چه کسانی از این موضوع بازدید کرده‌اند (در مجموع: 2) در 1000000 ساعت گذشته. «جزئیات دقیق بازدیدها»

Who is viewing this thread (Total: 1, Members: 0, Guests: 1)

Who has watch this thread (Total: 0) «جزئیات دقیق بازدیدها»

بالا