درحال تایپ دلنوشته نَفَسِ سوخته | سونی کاربر انجمن چری بوک

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
به نام سکوتی که فریاد می‌زند
اثر:
نَفَسِ سوخته
به قلم: SONIYA_RPR
ژانر: تراژدی، عاشقانه

دیباچه:
در امتداد شب‌هایی که هیچ‌گاه صبح نشدند،
مردی ایستاده با مشتی خاطره و دهانی که دیگر نام او را نمی‌خواند.
عشقش، چون مهی که از لابه‌لای استخوان عبور می‌کند،
رفته است، بی‌وداع، بی‌پایان، بی‌دلیل.
و او، در سکوتی که از جنس فریاد است، نفس می‌کشد.
 

معصومه بهرامی فرد

آوا پرداز
آوا پرداز
Jun 12, 2025
288
تاييد2.jpg
بسم تعالی

نویسندگان خوش قلم ضمن تشکر و سپاس از انتخاب چری بوک برای نشر آثارتان، موارد ذکر شده را با دقت مطالعه نمایید؛

|قوانین تالار ادبیات|

سپس پس از گذشت 15 پست از دلنوشته‌ی خود میتوانید در تاپیک زیر درخواست نقد دهید
|درخواست نقد آثار|

پس از نقد اثر شما توسط تیم نقد برای تعیین سطح آثار خود در تاپیک زیر درخواست تگ دهید
|درخواست تگ آثار|

بعد از نقد و تگ اثر خود ميتوانيد درخواست جلد بدهيد
|درخواست جلد آثار|

چنانچه تمایل به ضبط اثارتان دارید، در تاپیک زیر درخواست دهید .
دلنوشته ها بدون درخواست نويسنده هم ضبط خواهد شد

|درخواست ضبط آثار|

چنانچه تمایلی به ادامه دادن دلنوشته خود به هر دلیلی ندارید میتوانید در تاپیک زیر درخواست انتقال به متروکه دهید
|انتقال به متروکه/ بازگردانی|

و پس از اتمام خود باتوجه به قوانین در تاپیک زیر اتمام اثر خود را اعلام کنید

|اعلام اتمام آثار|

باتشکر
مدیر تالار ادبيات
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
نه مرگ بود، نه جدایی.
فقط ناپدید شدنِ کسی که قرار بود بماند.
در هر لحظه، با خاطره‌ای که شکل نمی‌گیرد،
دوباره عاشق می‌شود، دوباره می‌میرد.

اینجا، نه از اوست، نه از دیگری؛ بلکه از فاصله‌ای که هرگز مجال پر شدن نیافت.
 

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
باد، نامِ تو را از لب‌هایم ربود، پیش از آن‌که صدا شود.
پنجره‌ها، به جای تو، غریبه‌ها را قاب گرفتند.
من ماندم و واژه‌هایی که از نبودنت تغذیه می‌کردند.
تو رفتی، بی‌آن‌که حتی ردِ پایت خاک را بیازارد.
و من، در سکوتِ بی‌پرده، به تو سلام نکردم.
 

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
در کوچه‌ای که نام تو را فراموش کرده بود،
قدم زدم با کفش‌هایی که صدای تو را می‌جستند.
دیوارها، از خاطره‌ی تو پوسیده بودند، بی‌آن‌که کسی بداند.
هر پنجره، به جای تو، سایه‌ای بی‌چهره را نشانم داد.
و من، در هر نگاه، تو را از نو می‌باختم.
 

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
تو را به یاد نمی‌آورم، اما فراموشت نکرده‌ام.
نامت، چون بوی خاک باران‌خورده، در ذهنم جاری‌ست.
نه تصویر، نه صدا فقط حسِ بودنِ بی‌حضور.
مثل شعری که وزن ندارد، اما معنا را می‌لرزاند.
تو، در منی، بی‌آن‌که باشی.
 

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
آینه، چهره‌ام را نمی‌شناسد؛ تو را می‌جوید در خطوطِ گم‌شده.
چشم‌هایم، به جای دیدن، تو را می‌گریند.
هر پلک، پرده‌ای‌ست بر صحنه‌ی نبودنت.
و لب‌هایم، به جای حرف، خاکسترِ نامت را می‌مکند.
من، انعکاسِ توام، در آینه‌ای که شکسته است.
 

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
قلبم، ضربان ندارد؛ فقط تپشِ خاطره است.
تو، در هر سکوت، فریاد می‌زنی بی‌صدا.
نبضِ من، با تو تنظیم نمی‌شود؛ با نبودنت می‌لرزد.
هر تپش، تکرارِ رفتنِ توست، نه زندگیِ من.
و من، زنده‌ام، فقط برای مردنِ دوباره.
 

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
تو خورشید نبودی، اما من با تو طلوع می‌کردم.
حالا، سایه‌ام بی‌جهت افتاده، بی‌منبع، بی‌معنا.
هر صبح، تقلیدی‌ست از نوری که دیگر نیست.
و شب، پناهی‌ست برای فرار از نبودنت.
من، در سایه‌ی تو، بی‌خورشید مانده‌ام.
 

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
دلم، طوفانی‌ست که باد ندارد؛ فقط ویرانی‌اش مانده.
تو، آغازِ آشوب بودی، نه پایانش.
هر خاطره، چون برگِ خشک، در این طوفان می‌چرخد.
و من، در مرکزِ بی‌حرکتِ این جنون، ایستاده‌ام.
بی‌آن‌که بدانم، چرا هنوز نرفته‌ام.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

چه کسانی از این موضوع بازدید کرده‌اند (در مجموع: 9) در 1000000 ساعت گذشته. «جزئیات دقیق بازدیدها»

Who is viewing this thread (Total: 1, Members: 0, Guests: 1)

Who has watch this thread (Total: 0) «جزئیات دقیق بازدیدها»

بالا