تو پرنده نبودی، اما من با تو پرواز میکردم.
حالا، آسمانم سقف دارد و بالهایم حسرت.
هر باد، یادآورِ جهتیست که با تو گم شد.
و هر پر، نشانیست از پروازی که دیگر نیست.
من، پرندهایام که پرهایش را تو بردی.
تو، قطرهای بودی در دریای من؛ حالا خشکم.
حبابهایی از خاطره، بیآب، بیصدا، میترکند.
هر موج، تقلیدیست از تلاطمِ تو در من.
و ساحل، بیردِ پایت، بیمعناست.
من، حبابم؛ بیتو، بیدریا، بیهوا.
تو ستاره نبودی، اما شبهایم با تو روشن بود.
حالا، آسمانم سیاه است، بینقطه، بینور.
هر چشمک، خاطرهایست از نوری که خاموش شد.
و هر شب، تکرارِ بیپایانِ نبودنت.
من، کهکشانیام که ستارهاش را گم کرده.
پنجره را باز کردم، اما منظرهای نبود جز نبودنِ تو.
باد، به جای عطرِ تو، بوی فراموشی آورد.
هر قاب، خالیست از تو، پر از تکرارِ غریبهها.
و پردهها، دیگر برای تو کنار نمیروند.
من، پشت پنجرهایام که هیچگاه به تو باز نشد.
تو شعله نبودی، اما من با تو روشن بودم.
حالا، شمعم دود میکند، بینور، بیگرما.
هر قطرهی موم، اشکیست که از نبودنت میچکد.
و فتیله، در حسرتِ لمسِ تو خاکستر میشود.
من، شمعیام که بیتو نمیسوزد، فقط تمام میشود.
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمیتوان پاسخ جدیدی فرستاد.
چه کسانی از این موضوع بازدید کردهاند (در مجموع: 9) در
1000000 ساعت گذشته.
«جزئیات دقیق بازدیدها»
Who is viewing this thread (Total: 1, Members: 0, Guests: 1)