درحال تایپ دلنوشته نجوای پنهان | سونی کاربر انجمن چری بوک

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
به نام سکوتی که فریاد می‌زند
اثر: نجوای پنهان
به قلم: SONIYA_RPR
ژانر: مذهبی

دیباچه:
در دلِ شب‌هایی که ستاره‌ها از شرمِ غیبت خاموش می‌شوند، واژه‌ها به سجده می‌افتند تا از کسی بگویند که هست، بی‌آن‌که دیده شود. اینجا زمزمه‌ی قلب‌هایی‌ست که در سایه‌سارِ نیامدن، به نورِ آمدن ایمان دارند.
در خلوت شب‌های بی‌قراری،
دلی به یاد تو می‌تپد،
ای غایب از نظر،
حاضر در قلب‌ها.
 

معصومه بهرامی فرد

آوا پرداز
آوا پرداز
Jun 12, 2025
288
تاييد2.jpg
بسم تعالی

نویسندگان خوش قلم ضمن تشکر و سپاس از انتخاب چری بوک برای نشر آثارتان، موارد ذکر شده را با دقت مطالعه نمایید؛

|قوانین تالار ادبیات|

سپس پس از گذشت 15 پست از دلنوشته‌ی خود میتوانید در تاپیک زیر درخواست نقد دهید
|درخواست نقد آثار|

پس از نقد اثر شما توسط تیم نقد برای تعیین سطح آثار خود در تاپیک زیر درخواست تگ دهید
|درخواست تگ آثار|

بعد از نقد و تگ اثر خود ميتوانيد درخواست جلد بدهيد
|درخواست جلد آثار|

چنانچه تمایل به ضبط اثارتان دارید، در تاپیک زیر درخواست دهید .
دلنوشته ها بدون درخواست نويسنده هم ضبط خواهد شد

|درخواست ضبط آثار|

چنانچه تمایلی به ادامه دادن دلنوشته خود به هر دلیلی ندارید میتوانید در تاپیک زیر درخواست انتقال به متروکه دهید
|انتقال به متروکه/ بازگردانی|

و پس از اتمام خود باتوجه به قوانین در تاپیک زیر اتمام اثر خود را اعلام کنید

|اعلام اتمام آثار|

باتشکر
مدیر تالار ادبيات
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
خلاصه
در سرزمینی که زمان از تپش ایستاده، صدایی از دور می‌آید؛ نه از جنس باد، نه از جنس خاک. او هست، اما نیست؛ می‌آید، اما دیر. قصه‌ی کسی‌ست که در نبودش، بودن معنا می‌گیرد.
 

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
تو را ندیده‌ام، اما دیده‌ام در خواب‌های بی‌مرز.
هر شب، ردّی از تو در آسمان می‌کشم، با انگشتِ دعا.
تو را در دلِ اشک‌هایم حس کرده‌ام، بی‌تماس و بی‌صدا.
هر تپش، طنینِ نام توست در تالارِ سینه‌ام.
تو را در سایه‌سارِ نیامدن پرستیده‌ام، با نورِ یقین.
 

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
تو را در آینه‌ی غیبت دیدم، با چشمانی از حضور.
هر لحظه، تو را از نو نوشتم، با جوهرِ انتظار.
تو را در دلِ خاک کاشتم، و از آسمان باران خواستم.
با هر آه، تو را به جهان نزدیک‌تر کردم.
تو را در دلِ نبودنت بیشتر یافتم.
 

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
تو را در صدای اذان شنیدم، زمزمه‌ای از دور.
هر واژه، پلی بود به سوی تو و هر سکوت، پرتگاهی از من.
تو را در دلِ دعاهایم پیچیدم، تا از گزندِ فراموشی در امان باشی.
با هر شب، تو را از نو خواستم، بی‌پاسخ و بی‌پایان.
تو را در گهواره‌ی امید خواباندم، تا بیدار شوی با ظهور.
 

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
تو را در دلِ شعرها جا دادم، تا جاودانه شوی.
هر بیت، نغمه‌ای بود از تو، در کوچه‌های ذهنم.
تو را در آغو*شِ نبودنت حس کردم، پررنگ‌تر از بودن.
با هر تپش، تو را به زندگی بخشیدم.
تو را در سایه‌سارِ نیامدن خواباندم، تا جهان بلرزد.
 

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
تو را در دلِ شب‌های بی‌پنجره دیدم، با نوری از درون.
هر ستاره، نشانی بود از تو، گم‌شده در آسمانم.
تو را در آغو*شِ واژه‌ها بو*سیدم، بی‌ل*ب و بی‌مرز.
با هر سکوت، تو را فریاد زدم، تا جهان بشنود.
تو را در دلِ اشتیاق دفن کردمدو هنوز نفس می‌کشی.
 

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
تو را در دلِ طوفان جست‌وجو کردم، با چشمانی از صبر.
هر قطره‌ی باران، نام تو را زمزمه می‌کرد بی‌صدا.
تو را در سکوتِ خاک شنیدم، با گوش‌هایی از یقین.
با هر طلوع، تو را از شب بیرون کشیدم.
تو را در دلِ نبودنت، به بودن رساندم.
 

-نَــواژ

مترجم رمان
مترجم رمان
مورخ
هنرمند
Aug 14, 2025
323
تو را در دلِ کوه‌ها صدا زدم، پژواکی از امید.
هر سنگ، نشانی از تو داشت، بی‌نقش و بی‌نام.
تو را در دلِ رودها نوشیدم، با عطشی از عشق.
با هر موج، تو را به ساحلِ ظهور رساندم.
تو را در دلِ نرسیدن، به وصال رساندم.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

چه کسانی از این موضوع بازدید کرده‌اند (در مجموع: 13) در 1000000 ساعت گذشته. «جزئیات دقیق بازدیدها»

Who is viewing this thread (Total: 0, Members: 0, Guests: 0)

Who has watch this thread (Total: 0) «جزئیات دقیق بازدیدها»

بالا