درحال تایپ داستان کوتاه لیما | بریوان فام کاربر انجمن چری بوک

خانمِ فام.

خانمِ نویسنده
نویسنده کتاب
نویسنده فعال
مقامدار بازنشسته
Aug 4, 2023
686
كد: 09

عنوان: لیما "مجموعه نامه‌های تیام به لیما"
نویسنده: بریوان فام
ژانر: عاشقانه، تراژدی
ناظر: @رجینا

خلاصه:

اثر فاقد خلاصه می‌باشد، چرا که اثر تشکیل شده از نامه‌های تراژدی و عاشقانه‌ای از معشوق برای معشوقه می‌باشد و خلاصه‌ای برای اثر نیست!
"از تیام برای لیما".

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

رهای انجمن

مدیر تالار آوا
پرسنل مدیریت
مدیر تالار
ناظر همراه
طراح جلد
ویراستار
مدرس کارگاه
صفحه آرا
آوا پرداز
مترجم رمان
کتابخوان
کاربر VIP
هنرمند
کاربر فعال تالار
Jul 1, 2023
2,642
تاييد2.jpg

بسم تعالی

نویسندگان خوش قلم ضمن تشکر و سپاس از انتخاب چری بوک برای نشر آثارتان، موارد ذکر شده را با دقت مطالعه نمایید؛


|قوانين تالار ادبيات|

سپس پس از گذشت 10 پست از اثر خود میتوانید در تاپیک زیر درخواست نقد دهید
|درخواست نقد آثار|

پس از نقد اثر شما توسط تیم نقد برای تعیین سطح اثر خود در تاپیک زیر درخواست تگ دهید
|درخواست تگ آثار|


بعد از نقد و تگ اثر خود ميتوانيد درخواست جلد بدهيد
|درخواست جلد آثار|


چنانچه تمایل به ضبط اثارتان دارید، در تاپیک زیر درخواست دهید

|درخواست ضبط آثار|

چنانچه تمایلی به ادامه دادن اثر خود به هر دلیلی ندارید میتوانید در تاپیک زیر درخواست انتقال به متروکه دهید
|انتقال به متروکه/ بازگردانی|

و پس از اتمام خود باتوجه به قوانین در تاپیک زیر اتمام اثر خود را اعلام کنید
|اعلام اتمام آثار|


باتشکر
کادر ارشد انجمن چری بوك
 

خانمِ فام.

خانمِ نویسنده
نویسنده کتاب
نویسنده فعال
مقامدار بازنشسته
Aug 4, 2023
686
"اما لیما؛ معشوقه‌ی من!
می‌بینم که حال و هوای تهران به تو ساخته است و خوشحال‌تری، آسمان آبی لبخند روی صورتت را روشن‌تر کرده‌ است.
لیمای من...

نامه‌ات را خواندم، واژه‌هایی میان خطوطش لغزیده بودند که معنایشان را نفهمیدم. نه از روی بی‌فهمی، بلکه از روی دلتنگی... کاغذ، بوی چای لیمو می‌داد و جوهر خودکار انگار گم شده بود، گویی زمانش مال قرنی دیگر بود. انگار بویش تازگی نداشت و انگار واقعاً همین‌طور بود.
آخر یادم هست آن روز که در قهوه‌خانه نشسته بودیم و گفتی دیگر به چای لیمو میلی نداری و دیگر برایت مثل پیشین گوارا نیست و فقط، از تلخی‌اش گفتی.
و کنون تو با کاغذی که بوی چای لیمو می‌دهد برایم نامه می‌فرستی؟
جوهرِ قلمت هم انگار خسته بود؛ کم‌رنگ، قدیمی، مثل صدای کسی که از دور صدا می‌زند و نمی‌رسی به او؛ مثل کسی که نمی‌رسد به داد او!
راستی لیما جان...

از وقتی که دیگر نیستی کمتر به زمزیران می‌روم و فقط از ماشین و پنجره‌های کثیفش به قهوه‌خانه جۆزان (گردو) خیره می‌شوم. گاهی برای چند دقیقه و گاهی برای چند ساعت و زمان؟ وای بر زمان که از دستم در می‌رود و نمی‌دانم که چند ساعتی‌ست خیره قهوه‌خانه‌ام.
بی‌صدا از من عبور می‌کند و نمی‌دانم چند ساعت است که فقط خیره‌ام، بی‌حرف، بی‌نفس.
عطر موهایت؛ لبخندت...
آخ که چه‌قدر دلتنگ عطر موهایت و لبخند شیرینت هستم!
منتظر نامه‌ات هستم.
می‌بوسمت، دوست دار تو تیام... ‌."
سال ۲۰۲۱ اواخر بهار؛ آخرین روزِ مِی ماه.
 

خانمِ فام.

خانمِ نویسنده
نویسنده کتاب
نویسنده فعال
مقامدار بازنشسته
Aug 4, 2023
686
"آخ لیمای من... .
منتظر بمانم؟ یا بنویسم تا همیشه؟
جوابم را اگر ندهی، باز هم خواهم نوشت.
چون من... منِ بی‌تو، فقط می‌توانم بنویسم.
من دیگر نمی‌دانم این نامه‌ها را می‌خوانی یا نه.
نمی‌دانم این عشق برای تو هم بیدار است، یا فقط خواب من شده است و در خواب تو بیدارم و در بیداری غرق خواب تو... .
ولی باز هم می‌نویسم؛ چون اگر ننویسم، دق می‌کنم.
و اگر بمیرم، چه کسی از نبودن تو خواهد نوشت؟
اگر که ننویسم چه کار کنم؟ چگونه تو را در ذهنم زنده نگه دارم، اگر که نباشی، نفسی هست که می‌آید و می‌رود و گاهی می‌گیرد و که کاش بگیرد و روزگار تلخ به کامم زهرمار نشود!
با دلتنگی‌ای که فقط نام تو را بلد است، تیام... ."
تابستان سال ۲۰۲۱؛ اولین روزِ آگوست.
 

خانمِ فام.

خانمِ نویسنده
نویسنده کتاب
نویسنده فعال
مقامدار بازنشسته
Aug 4, 2023
686
"لیما معشوقه‌ی همیشه‌ای من،
باز هم مرا بی‌جوابم گذاشتی.
نه کلامی، نه نشانی، نه حتی سکوتی که بفهمم شنیده‌ای.
امشب... دلم از خودم گرفته.
نه از تو، نه از نبودنت، نه از این هوای همیشه خاکستری…
از خودم. از این‌که هنوز منتظر مانده‌ام، هنوز دل‌خوش به دست‌خطی‌ام، دست خطی که مرا زنده کند و... .
دست‌خطت را از برم.
تمام پیچ‌و‌تابِ حروفِ "تیام" را که همیشه آهسته می‌نوشتی، آن نقطه‌ی پایین حرف "ی" که انگار همیشه دیر می‌نشست... .
دلم برای همین ریزترین چیزها تنگ شده.
هوای زمزیران سردتر شده.
درخت‌ها برگ ندارند، مثل دلم که دیگر حرفی برای کسی ندارد، جز برای تو.
اگر آمدی، اگر برگشتی، بیا بی‌خبر... .
بیا با همان چای لیمویی که دوست نداشتی، به سوی این ویرانه برگرد و آبادش کن.
من این‌بار تمامش را با تو می‌نوشم.
تا هميشه در جان و روحم می‌مانی؛ اگر ز من استخوانی بماند یقیناً عشق تو خواهد بود معشوقه‌ی من!
تیام."
تابستانِ ۲۰۲۱، آخرین روز تابستان.
 
  • عالی
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه

چه کسانی از این موضوع بازدید کرده‌اند (در مجموع: 7) در 1000000 ساعت گذشته. «جزئیات دقیق بازدیدها»

Who is viewing this thread (Total: 1, Members: 0, Guests: 1)

Who has watch this thread (Total: 0) «جزئیات دقیق بازدیدها»

بالا