پناه
ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتابباز
- Dec 28, 2024
- 2,927
در این سکوت بیانتها، صدای قلبم را میشنوم، اما این صدا دیگر شبیه تپشهای زندگی نیست؛ شبیه ریزش یک شمع نیمهسوخته است که هیچگاه به انتها نمیرسد.
صدای تند ضربانش، گویی از اعماق تاریکی میآید، جایی که هیچچیزی جز خاطرات و رویاهای قدیمی باقی نمانده است.
من در این خلأ بیصدا زندگی میکنم؛ نه برای اینکه زندگی کنم، بلکه یادم نرود چهقدر میتوان در میان رویاهای مرده، زنده ماند.
چهقدر میتوان در میان پوچی، به چیزی چنگ زد.
دستهایم خالیست، چشمانم خشک و بیاشک، اما هنوز در هر لحظهای از این نبودنها، دنبال تو میگردم.
عشق نه با سرنوشت بلکه با درد عجین شد؛ دردی که هر لحظه. در نبود تو بیشتر میشود.
دردی که نه تنها در قلبم، بلکه در هر گوشه از این جهان گمشده میرقصد.
تو رفتی...
اما اینجا، در عمق همین سکوت، هنوز صدای قدمهایت را میشنوم. از دور و نزدیک!
در هر گوشه از روح من، صدای گمشدهای که هرگز به گوش کسی نخواهد رسید.
این پژواک، تنها یادگار ماست؛ یادگاری که در تاریکی محو میشود، اما هرگز نمیمیرد.
حالا من به یاد تو زندگی میکنم نه با امید بازگشتت، بلکه به امید فراموش نکردن تماشای آخرین لحظات زندگیمان،
آنچنان که فقط در سکوت، فقط در تراژدی، معنایی واقعی پیدا میکنند.
صدای تند ضربانش، گویی از اعماق تاریکی میآید، جایی که هیچچیزی جز خاطرات و رویاهای قدیمی باقی نمانده است.
من در این خلأ بیصدا زندگی میکنم؛ نه برای اینکه زندگی کنم، بلکه یادم نرود چهقدر میتوان در میان رویاهای مرده، زنده ماند.
چهقدر میتوان در میان پوچی، به چیزی چنگ زد.
دستهایم خالیست، چشمانم خشک و بیاشک، اما هنوز در هر لحظهای از این نبودنها، دنبال تو میگردم.
عشق نه با سرنوشت بلکه با درد عجین شد؛ دردی که هر لحظه. در نبود تو بیشتر میشود.
دردی که نه تنها در قلبم، بلکه در هر گوشه از این جهان گمشده میرقصد.
تو رفتی...
اما اینجا، در عمق همین سکوت، هنوز صدای قدمهایت را میشنوم. از دور و نزدیک!
در هر گوشه از روح من، صدای گمشدهای که هرگز به گوش کسی نخواهد رسید.
این پژواک، تنها یادگار ماست؛ یادگاری که در تاریکی محو میشود، اما هرگز نمیمیرد.
حالا من به یاد تو زندگی میکنم نه با امید بازگشتت، بلکه به امید فراموش نکردن تماشای آخرین لحظات زندگیمان،
آنچنان که فقط در سکوت، فقط در تراژدی، معنایی واقعی پیدا میکنند.