تمرین تمرینات کارگاه داستان نویسی |انجمن چری بوک

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
متوسط:
دستش را روی چوب‌های خشک تاب کشید. دستش را اندکی خراشیدند و باعث شدند چهره در هم بکشد. خب، نه به اندازه‌ی زخم‌ها و خراش‌های دیگرش که در جایی غیر از بدنش بودند.
باد می‌خروشید و سر درختان را مانند سر او شوریده می‌کرد.
چنان سردش بود که گویی پیراهنی از برف به تن داشت. دستان استخوانی‌اش را دور خودش حلقه کرد و کوشید سوالی که در ذهنش می‌چرخید را از خودش دور کند. کوشید آن روابط صمیمانه‌ای که از کودکی به عنوان لازمه‌ی زندگی پذیرفته بود را به دام سنجش نیندازد.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
سخت:
هرچیزی در مدرسه اتفاق افتاده بود، از ذهنش گذشت. همکلاسی‌هایش که با تحقیر رو برمی‌گرداند؛ دانشجویانی که از سه سال پیش، در کافه با آن‌ها صحبت می‌کرد و هنوز وقتی او را می‌دیدند، با لبخند احوالش را می‌پرسیدند و در نهایت، خواهر و برادرهای کوچکتر همان‌ها که حاضر نبودند نگاهش کنند که به سمتش می‌آمدند و تا قبل از این که کسی به آن‌ها بگوید این "موجود عجیب" را رها کنند و به سمت افراد جالب‌تر بیایند، با او سخن می‌گفتند...بچه‌ها و بزرگسال‌ها او را دوست داشتند؛ اما نوجوان‌ها نه!
جرقه‌ای در ذهنش درخشید: گناه او عقب ماندن و جلو افتادن بود.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه

موضوعات مشابه

بالا