- Jan 26, 2025
- 218
متوسط:
دستش را روی چوبهای خشک تاب کشید. دستش را اندکی خراشیدند و باعث شدند چهره در هم بکشد. خب، نه به اندازهی زخمها و خراشهای دیگرش که در جایی غیر از بدنش بودند.
باد میخروشید و سر درختان را مانند سر او شوریده میکرد.
چنان سردش بود که گویی پیراهنی از برف به تن داشت. دستان استخوانیاش را دور خودش حلقه کرد و کوشید سوالی که در ذهنش میچرخید را از خودش دور کند. کوشید آن روابط صمیمانهای که از کودکی به عنوان لازمهی زندگی پذیرفته بود را به دام سنجش نیندازد.
دستش را روی چوبهای خشک تاب کشید. دستش را اندکی خراشیدند و باعث شدند چهره در هم بکشد. خب، نه به اندازهی زخمها و خراشهای دیگرش که در جایی غیر از بدنش بودند.
باد میخروشید و سر درختان را مانند سر او شوریده میکرد.
چنان سردش بود که گویی پیراهنی از برف به تن داشت. دستان استخوانیاش را دور خودش حلقه کرد و کوشید سوالی که در ذهنش میچرخید را از خودش دور کند. کوشید آن روابط صمیمانهای که از کودکی به عنوان لازمهی زندگی پذیرفته بود را به دام سنجش نیندازد.