بحث و گفتگو بحث و گفتگوی آزاد کارگاه داستان نویسی

خانمِ فام.

خانمِ نویسنده
نویسنده کتاب
نویسنده فعال
مقامدار بازنشسته
Aug 4, 2023
686
چرا تاپیک اصلی رو نمی‌تونم پیدا کنم؟
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
چرا تاپیک اصلی رو نمی‌تونم پیدا کنم؟
خدمت شما عزیزم
من بعد فصل جدید رو که گذاشتم تگتون می‌کنم که راحت‌تر پیداش کنید.
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
@B3rivanPham.

وقتتون بخیر گلم. تمرینی که فرستادید خیلی خوبه و نشون میده خوب فهمیدبد «ساختار» یعنی چی. نکات مثبت زیادی توی تمرین هست که اول میرم سراغ اون‌ها.

- خیلی خوب سه بخش «شروع–میانه–پایان» رو جدا کردید.
- در شروع، اتفاق اصلی و تغییر زندگی چاوان رو واضح نشون دادید. خواننده دچار سرگشتگی نمیشه.
- در میانه، کشمکش درونی و فشار اطرافیان رو به‌خوبی آوردید توی متن.
- در پایان، به نتیجه‌ای رسیدید که هم شخصیت اصلی از لحاظ روحی، عاطفی تغییر کرده هم به سرانجام رسیده، هم داستان بسته شده.


اما به جاهایی هست که باید بهتر بشه.
- شروع الان بیشتر حالت خلاصه‌گویی داره؛ اگه بتونید با یه تصویر یا صحنه‌ی واقعی شروع کنید خواننده بیشتر جذب میشه.
- میانه خوبه، ولی هنوز جا داره اتفاقات «بیرونی» هم اضافه بشه، نه فقط حرف اطرافیان. مثلاً یه موقعیت مشخص خواستگاری، امتحان مهم، یا فرصتی که جلوی پای چاوان قرار می‌گیره.
- پایان قشنگ جمع شده، ولی می‌تونه به‌جای توضیح، با یه صحنه تصویری تموم بشه.


پیشنهادم اینه که برای هر بخش (شروع، میانه، پایان) فقط یک تصویر یا صحنه مشخص انتخاب کنید و به‌جای تعریف کلی، اون صحنه رو بنویسید. اینطوری ساختارش از حالت گزارش به داستان نزدیک‌تر میشه.
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
دوستان عزیزم.
فصل سوم رو بیشتر شبیه گزارش نوشتید تا داستان.
من گزارش کار نمی‌خوام که توضیح می‌دید داستان قراره چی بشه و به کجا کشیده بشه. از شما می‌خوام و انتظار دارم با توصیفات زنده، داستان بگید هم در آغاز، هم در میانه و هم در پایان.
فضاسازی‌تون در این فصل ضعیف بوده . پس براتون بیشتر توضیح میدم که براتون جا بیوفته.

شروع:
شخصیت اصلی رو معرفی کنید.
۱. یک صحنه‌ی مشخص بسازید نه توضیح کلی بدید.
۲. جرقه‌ی مشکل یا اتفاقی که داستان رو هندل می‌کنه نشون بدید.


میانه:
۱. کشمکش اصلی رو پررنگ کنید.
۲. شخصیت رو در موقعیت‌های مختلف بذارید و نشون بدید چطور گیر کرده و با چی داره دست و پنجه نرم می‌کنه.
۳. فشارها یا تضادها رو مرحله‌به‌مرحله زیاد کنید.


پایان:
۱. بحران اصلی باید به نتیجه برسه و لزومی نداره که همه‌ی پایان‌ها خوش باشن.
۲. شخصیت باید از لحاظ فاکتورهایی که به داستان بستگی داره تغییر کنه یا تصمیمی بگیره.
۳. با یک صحنه‌ی تصویری یا حسی داستان رو ببندید، نه فقط توضیح.

@emily

@B3rivanPham.
@ماهوین
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
@emily

ممنون عزیزم بابت ارسال به موقع و تبریک میگم بهتون,
شروع خیلی قویه، تصویر بارون، بیمارستان و معرفی ایوان با جزئیات عالیه. این باعث میشه خواننده همون اول جذب بشه.
میانه پرکشش شده، سوال «عقل یا احساس؟» خیلی خوبه چون هم ساده‌ست، هم فلسفی، و کشمکش ایوان رو خوب نشون میده. بعدش هم که زن مرحله‌به‌مرحله فشار میاره و نقاط ضعف ایوان رو به رخ می‌کشه.
پایان به‌جا تموم شده: اینکه زن یه‌هو ناپدید میشه و دست ایوان هنوز روی زنگه، حس تعلیق می‌ده و خواننده رو درگیر می‌کنه.


درکل کارتون خیلی خوبه، ساختار رو دقیق فهمیدید، فقط باید از توضیح فاصله بگیری و بیشتر «صحنه‌سازی و دیالوگ» بیاری. همین باعث میشه داستان زنده بشه.
موفق باشید.
 
  • قلب
واکنش‌ها[ی پسندها]: emily

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
@emily
خیلی خوبه شهرزاد جان.
این متن نشون میده که شما تونستی یه لحظه‌ی شخصیتی بسازی نه اینکه فقط توضیح بدی. این عالیه چون تمرین فصل چهارم دقیقا همینه و اگه بخوام به نکات مثبت اشاره کنم باید بگم که صحنه رو از همون اول با یه تصویر قوی شروع کردی: «آهی کشید و به زخم روی مچ دستش نگریست» این سریعا به آدم حس درد و تنهایی میده.
اشاره کردی به «بیماری ناشناخته» که رمز و راز ایجاد کرده که خواننده رو کنجکاو می‌کنه.
استفاده از «برادران کارامازوف» هوشمندانه‌ست؛ نشون میده شخصیت اهل فکره و دغدغه‌ی فلسفی داره.
جمله آخر که پرسشیه، «انسان واقعا به روابط دوستانه نیاز داره؟» خیلی خوبه چون کشمکش درونی شخصیت رو بیان می‌کنه.


اما یه نکاتی هست که اگه رعایت بشه خیلی بهت میشه احساسات رو منتقل کرد.
اول بگم که توصیف بیماری خیلی کلیه، نوشتی «بیماری ناشناخته» ولی توضیح ندادی چه حسی داره. خوبه که به‌جای اسم‌بردن، حس فیزیکی یا روانی بدی مثلاً: «درد مثل مورچه‌هایی که از رگ‌هاش بالا می‌رفتن، دستشو می‌سوزوند.»

دوم اینکه کتاب آوردن خیلی مستقیمه می‌تونی با رفتارش نشون بدی که به کتاب پناه برده، نه فقط بگی «کتاب رو برداشت». مثلا: «کتابو مثل سپر چسبوند به سینه‌اش.»

و در آخر سوال پایانی. خیلی خوبه ولی بهتره توی دل صحنه جا داده بشه، نه اینکه یکهو مستقیم از خودش بپرسه. مثلا می‌تونه وقتی بیرون پنجره به یه گروه آدم نگاه می‌کنه این سوال بیاد تو ذهنش.



پیشنهادم اینه که همین متن رو بازنویسی کنید ولی جزئیات حسی بیشتری وارد متن کنی و رفتار رو جایگزین توضیح کنی و سوال آخر رو وارد صحنه کنی و حس فضا رو بیشتر کنی.

 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
@emily

بهت تبریک میگم. پیشرفت فوق‌العاده‌ای داری.
باید بگم که شروع خیلی قوی‌تر شده: «درد بی‌رحمانه تمام بدنش را می‌فشرد». این جمله حس درد رو ملموس‌تر کرده، تصویر زنده‌تر شده و مخاطب بهتر می‌تونه باهاش ارتباط بگیره.
توصیف «بوی اتانول گرفته بود» عالیه، چون جزئیات حسی بو، به متن اضافه شده و بیمارستان رو به ذهن میاره.
فلش‌بک خیلی طبیعی اومده وسط داستان و سوال درونی هم یه جورایی قوی‌تر مطرح شده.


زبان کمی سنگینه. استفاده از واژه‌هایی مثل «لیک» یا ساختارهای خیلی ادبی باعث میشه متن از طبیعی بودن دور بشه. اگه لحن رو ساده‌تر کنی، خواننده راحت‌تر درگیر میشه.

کارت خیلی خوب شده، صحنه الان زنده‌تره. سعی کن زبانت یه کم ساده‌تر بشه تا طبیعی‌تر خونده بشه. گذشته رو با یه تصویر یا صحنه کوتاه بیار، نه توضیح مستقیم.
در کل کارت عالیه بود و تفاوت چشمگیری بین دو متن هست.

موفق باشی گلم.
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
@B3rivanPham.

عزیزم کارت عالیه خیلی خوب تونستی دو زمان «قبل» و «بعد» رو جدا کنی و تضاد بسازی. صحنه‌ی خداحافظی فرمسک با اون شال و بوی مادر خیلی زنده و تاثیرگذار بود. توصیف فضای عزاداری و گریه‌ها هم خوب حس رو منتقل کرده.


فقط چند تا نکته کوچیک برای بهتر شدن متن دارم.
۱. بعضی جاها زیادی توضیح دادی، مثلا نوشتی «نازان خیلی وابسته به بوی مادرش بود». اینو می‌تونی به‌جای توضیح، با یه تصویر نشون بدی، مثلا: «نازان دماغ کوچکش را مدام به شال مادر می‌مالید تا آرام بگیرد.»

۲. توی صحنه‌ی خداحافظی، جمله‌ها رو کوتاه‌تر کن تا ریتم تندتر و تاثیرگذارتر بشه.

۳. به‌جای گفتن کلیاتی مثل «همیشه صدایش آرام بود»، با یه نمونه‌ی عینی نشون بده: «حتی وقتی عصبانی بود، صدایش مثل زمزمه می‌ماند.»


در کل متن خیلی خوبه و فقط با همین تغییرهای کوچیک زنده‌تر و روان‌تر میشه.
و اینکه معنی کردید لهجه رو خیلی خوبه و مخاطب بیشتر و راحت‌تر ارتباط می‌گیره با شخصیت.

موفق باشی گلم.
 

خانمِ فام.

خانمِ نویسنده
نویسنده کتاب
نویسنده فعال
مقامدار بازنشسته
Aug 4, 2023
686
واسه این تمرین باید حتماً از موضوعات شما باشه؟
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
واسه این تمرین باید حتماً از موضوعات شما باشه؟
تمرین سطح آسون و سخت بله.
اما تمرین متوسط رو می‌تونید به دلخواه بنویسید اما نکاتی که گفته شده رعایت بشه لطفا.
 
بالا