بحث و گفتگو بحث و گفتگوی آزاد کارگاه داستان نویسی

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
@emily
خیلی عالیه شهرزاد جان.
متن فضای قشنگی داره، حس و حال‌جمع نوجوانا کاملاً منتقل میشه. دیالوگ‌ها به اندازه‌ هستن، شخصیت‌ها صدا و لحن خودشونو دارن، و تضاد بین «هیاهوی بیرون» و «آرامش درونی امیلی» خیلی خوب دراومده.
یه «زیرمتن» لطیف هم هست. امیلی انگار یه درد درونی داره، یه چیزی از بقیه جداش می‌کنه که ما دقیق نمی‌دونیم چیه، اما حسش می‌کنیم. این خودش یه امتیاز بزرگه.


دیالوگ‌ها
نکات مثبت:
- دیالوگ‌ها طبیعی‌ان و مصنوعی نیستن.
- هرکسی لحن خودش رو داره، آیا راحت‌تر و شوخ‌تر حرف می‌زنه و امیلی محتاط‌تره.
- سوال و جواب‌ها جریان دارن، حس زنده‌بودن گفت‌وگو رو میدن.
- دیالوگ وسط توصیف‌ها اومده، نه پشت سر هم، که ریتم رو حفظ کرده.



نکاتی که باید توجه بشه بهش:
- گاهی جمله‌ها زیادی رسمی‌ان برای دختری جوون مثل «لیک» یا «می‌کوشد». اگه هدف سبک ادبی خاصی نیست، بهتره ساده‌ترش کنی تا دیالوگ‌ها به سن و لحن شخصیت‌هات بخورن.
- جاهایی فاصله بین جمله و واکنش زیاده؛ یعنی یه دیالوگ میره، بعد چند خط توصیف میاد، بعد تازه جواب. این باعث میشه گفت‌وگو کش پیدا کنه. کمی جمع‌ترش کن تا کشش حفظ بشه.
- بهتره در بعضی جاها از اکشن‌بیت‌های ظریف استفاده کنی مثلاً:
آیا موهاشو از صورتش کنار زد و گفت: «بستگی داره...»
اینطوری بدن هم توی گفت‌وگو حضور داره و دیالوگ زنده‌تر میشه
.


زیرمتن و حس:
زیرمتن خیلی لطیف و قشنگه در اومده و حسی رو که باید تونستی منتقل کنی.
امیلی یه چیزی داره که پنهونش می‌کنه،‌ احتمالاً رنج درونی یا نوعی بحران هویتی، و گفت‌وگوی آخر با آیا خیلی درست تموم میشه. یعنی هم سؤال فلسفی مطرح می‌کنه، هم نشون میده امیلی درگیر یه تناقضه.
می‌تونه با یه اشاره‌ی خیلی کوچک‌تر به حال درونی امیلی، عمق بیشتری بده، مثلاً:
امیلی مکث کرد. لبخندش خشک شد.
«به نظرت درسته؟»
یه همچین جمله‌هایی کمک می‌کنن حس درونی شخصیت قبل از حرفش هم منتقل بشه.



نکات پیشنهادی برای بهتر شدن
1. یه‌کم از واژه‌های قدیمی لیک، کوشید. کم کن تا با فضای نوجوان‌ها جورتر دربیاد.
2. گاهی جمله‌ها رو کوتاه‌تر کن تا ریتم گفت‌وگو سریع‌تر بشه.
3. از توصیف بدن و نگاه و حرکت بیشتر استفاده کن، مخصوصاً وسط دیالوگ‌ها.
4. پایان گفت‌وگو عالیه، ولی می‌تونه یه جمله‌ی احساسی‌تر از امیلی اضافه کنه تا حرف آخرش تأثیرگذارتر بشه.


جمع‌بندی
کاملاً معلومه تمرین‌ها رو با دقت انجام دادی. دیالوگ‌هات زنده‌ن، زیرمتن داری، شخصیت‌هات لحن خودشونو دارن. فقط کافیه یه‌کم از واژه‌های رسمی فاصله بگیری و از توصیف‌های کوچک در حین حرف زدن استفاده کنی تا صحنه‌ها جون‌دارتر بشن.
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
سلام دوستان
برای ادامه تمرینات لطفا ری‌اکشن نشون بدید.
@emily
@خانمِ فام.
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
وقتتون بخیر دوستان.
از تایم ارسال آخرین تمرین مدت زمان طولانی گذشته، و تمرینات آخر رو ارسال نکردید.
دو روز فرصت دارید که به ارسال تمرینات اقدام کنید، در غیر این صورت از ادامه آموزش مغرورم.
باتشکر.
@emily
@خانمِ فام.
 

خانمِ فام.

خانمِ نویسنده
نویسنده کتاب
نویسنده فعال
مقامدار بازنشسته
Aug 4, 2023
686
وقتتون بخیر دوستان.
از تایم ارسال آخرین تمرین مدت زمان طولانی گذشته، و تمرینات آخر رو ارسال نکردید.
دو روز فرصت دارید که به ارسال تمرینات اقدام کنید، در غیر این صورت از ادامه آموزش مغرورم.
باتشکر.
@emily
@خانمِ فام.
آخرین تمرین قرار بود درمورد اون موضوعاتی که شما گفتید بنویسیم، بعد من پرسیدم که می‌تونم یه موضوع دیگه انتخاب کنم و من منتظر شما موندم.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
تمرین سطح آسون و سخت بله.
اما تمرین متوسط رو می‌تونید به دلخواه بنویسید اما نکاتی که گفته شده رعایت بشه لطفا.
اینجا بهتون گفتم عزیزم.
و آموزش جدید هم توی کارگاه آنلاین بارگذاری شده. باز هم اگه اشتباهی بوده متاسفم گلم.
آموزش فصل ششم رو بخونید و ارسال کنید. پارت آخر تگ شده بودید عزیزم
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
ببین شهرزاد جان، متنت نسبت به تمرین‌های قبلی خیلی پخته‌تر شده، یعنی هم از نظر فضاسازی قوی‌تره، هم از نظر درونیات شخصیت.
شروع خیلی قشنگ و شاعرانه‌ست. جمله‌ی «دستش را روی چوب‌های خشک تاب کشید» یه تصویر واضح و حسی به ما میده. هم صدا، هم حس لمس و خشکی رو منتقل کرده.این یعنی توصیف داره، و حس سردی و بی‌قراری رو می‌سازه.
ربط بین بیرون و درون شخصیت عالیه.
اون‌جا که گفتی:
«خب، نه به اندازه‌ی زخم‌ها و خراش‌های دیگرش که در جایی غیر از بدنش بودند.»
این خیلی خوبه چون نشون میده درد جسمی یه نشونه‌ست از درد درونی. دقیقاً چیزی که یه نویسنده‌ی جدی باید بلد باشه.
فضاسازی با طبیعت هم‌سوئه.
«باد می‌خروشید و سر درختان را مانند سر او شوریده می‌کرد» این تشبیه عالیه.
طبیعت داره احساس شخصیت رو بازتاب میده‌ که یه تکنیک حرفه‌ایه.
پایان پاراگراف با فکر و تردید تموم میشه.
خیلی قشنگه که متن با یه سوال فلسفی و درونی بسته میشه؛ یعنی هنوز ذهن شخصیت درگیره.
اماجاهایی که می‌تونه بهتر بشه:
جملات آخر کمی انتزاعی شدن.
مثلاً «کوشید آن روابط صمیمانه‌ای که از کودکی به عنوان لازمه‌ی زندگی پذیرفته بود را به دام سنجش نیندازد» این جمله از فضای شاعرانه میره به سمت فلسفه.
یه‌هو حال و هوا عوض می‌چشه و حس نمی‌ذاره خواننده تو فضا بمونه.
ساده‌تر و حسی‌ترش کن. مثلاً:
«سعی کرد زیاد بهش فکر نکنه، به این‌که چرا آدم باید با بقیه نزدیک باشه وقتی هر نزدیکی یه زخم تازه میاره.»
این‌طوری هم مفهوم حفظ میشه، هم لحن داستانی‌تر می‌مونه. هم کمی پیوند بین حس درونی و محیط بیشتر بشه.
مثلا وقتی میگی «پیراهنی از برف به تن داشت»، خوبه ولی اگه بعدش یه تصویر کوچک از محیط بدی (مثلاً صدای زوزه‌ی باد، یا بوی خاک یخ‌زده) فضا ملموس‌تر میشه.

در کل خیلی خوب نوشتی فضا رو حس کردم، سردی و تنهایی رو کاملاً منتقل کردی. مخصوصاً ارتباط بین زخم بیرونی و درونی خیلی قشنگ بود. فقط حواست باشه آخر متن زیادی فلسفی نشه، چون حس شاعرانه‌ی قشنگی که ساختی رو کمی از حال درمیاره. سعی کن حرف‌های عمیق شخصیت رو هم با زبان احساسی‌تر بگی، نه تحلیلی.
اگه یه‌ذره جزئیات حسی مثل صدا یا بو بهش اضافه کنی، فضا کامل‌تر میشه.
موفق باشی عزیزم


@emily
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
روزت بخیر شهرزاد جان.
در این متن، به صورت غیرمستقیم فضا رو برای ما ساختی. مدرسه و کافه از اون فضاهایی هستن که به صورت طبیعی می‌تونن حس فاصله‌ی اجتماعی و تنهایی رو به مخاطب منتقل کنن. این فضاها به خوبی یادآور دوران‌هایی هستن که شخصیت احساس طرد شدن یا بی‌پناهی کرده.
اما هیچ اشاره‌ای به این که چرا شخصیت این احساسات رو تجربه می‌کنه نکردی، اما احساساتش مثل «تحقیر»، «تنهایی»، «طرد شدن»، و «گناه» به خوبی محیط ذهنی و درونی شخصیت رو بازتاب میده.
شخصیت اصلی در حال بازتاب احساسات درونی خودش هست، و با اینکه آدم‌هایی مثل همکلاسی‌ها، دانشجویان و خواهر و برادرهای کوچک‌تر در زندگی‌ش هستن که اونو ذوست دارن همیشه یک گروه خاصی از افراد هستن که او رو نمی‌پذیرند.
اینجا شخصیت دچار کشمکش درونی هست که چرا «نوجوان‌ها» با او ارتباط برقرار نمی‌کنن نکته‌ی جالب اینه که شخصیت از نظر ذهنی می‌دونه که این مسئله به «عقب ماندن و جلو افتادن» مربوط میشه، اما دقیقاً این کشمکش ذهنی رو برای خودش توضیح نمی‌ده. این حس ابهام و سردرگمی باعث میشه که مخاطب هم نتونه به طور واضح بفهمه مشکل اصلی چیه و این کار به جذابیت داستان اضافه کرده.
کشمکش درونی خیلی واضح داره شکل می‌گیره. شخصیت از یه طرف با پذیرش اجتماع روبه‌رو هست که از او فاصله می‌گیره (نوجوان‌ها)، و از طرف دیگه با دنیای بزرگ‌تر‌ها که پذیرای او هستن، در تعارضه. این کشمکش درونی خیلی خوب نشون میده که شخصیت درگیر بحران هویت یا احساس طرد شدگی هست.
ایده‌ی اصلی که در ذهن شخصیت به وجود میاد (جمله‌ی گناه او عقب ماندن و جلو افتادن بود)، به نظر می‌رسه که به این برمی‌گرده که شخصیت احساس می‌کنه به نوعی از بقیه عقب افتاده یا از دور خارج شده، به خصوص از دیدگاه نوجوان‌ها که در حال ساختن هویت خودشون هستن.
یه چیزی هم هست که کشمکش‌ها به اندازه کافی باز نشدن. توی متن، کشمکش‌های درونی خوبی مطرح شده، اما شاید اگر بیشتر به این پرداخته میشد که چرا نوجوان‌ها شخصیت رو قبول نمی‌کنن یا چرا در نگاه او فاصله‌اش با دیگران به‌طور مشخص شکل گرفته، متن بیشتر به عمق می‌رفت.
متن خیلی جالبی نوشتی! توی این متن حس طرد شدن و دوگانگی خیلی خوب منتقل شده. نقاط قوت خیلی خوبی داری، مثل جرقه‌ای که در ذهن شخصیت به وجود میاد که «گناه او عقب ماندن و جلو افتادن بود» که خیلی جذاب و بامفهومه. اما می‌تونستی کمی بیشتر به عمق احساسات شخصیت بپردازی و دلیل این حس "عقب ماندن" رو واضح‌تر توضیح بدی.
مثلا این‌که چرا به خودش می‌گه "گناه" یا چرا فکر می‌کنه نوجوان‌ها ازش فاصله گرفتن، می‌تونست بیشتر در داستان جا بیفته. اگر با یکی از همکلاسی‌ها یا شخصیتی دیگه صحبت می‌کرد، میشد این کشمکش‌ها رو بهتر و عمیق‌تر نشون داد
اما در کل، خیلی خوبه که شخصیت‌تو به این شکل پیچیده طراحی کردی. اگر همینطور پیش بری
و جزئیات درونی بیشتر رو بیان کنی، قطعا داستانت خیلی قوی‌تر میشه.
موفق باشی.

@emily
 
بالا