- Aug 4, 2023
- 686
وسایل شکسته و دربوداغان را جمع کرده و با شکستههای قوری چینی دستش را زخم میکند، اشک بر صورتش چیره میشود، خون بر استکان کمر باریک چکه میکند و تمام غم جهان بر دوشش سنگین میشود:
- من حتی در جنگ و دعواهایمان نیز عادت نداشتم که بر تو پیروز شوم، گاهی بر تو برنده شدن در سرم نبود، اصلاً در فکرم نمیگنجید. گرچه همیشه بازنده بودم و [تقصیر] همچون گردنبندی وصل گردنم، ولی من صادقانه در هر کجا که بودی دوستت داشتم. اگر مقصر و بازنده بودم، اگر شکستخورده و تنها، اگر دور افتاده و بازمانده.
عشق زیباست تا وقتی که معشوق بادبادک رها شد در دست باد و آسمان، خار فرو رفته در چشم، خانهی ویرانه و آواره، قایق غرقشده در دریا نباشد!
نامههای سوخته و نیمهسوخته را در سکوتِ تلخ خانه جمع میکند.
روحی آشولاش شده، متلاشی شده و رو به نابودی، حرمان که میگویند همین است.
شاید عشق در کنار کسی که دوستش نداری مانند کسیست که در وطن خود غریب و بیکس است، انگار طفلی بدون مادر است، گهگاهی هم شاید عشق، نرسیدن باشد.
- من حتی در جنگ و دعواهایمان نیز عادت نداشتم که بر تو پیروز شوم، گاهی بر تو برنده شدن در سرم نبود، اصلاً در فکرم نمیگنجید. گرچه همیشه بازنده بودم و [تقصیر] همچون گردنبندی وصل گردنم، ولی من صادقانه در هر کجا که بودی دوستت داشتم. اگر مقصر و بازنده بودم، اگر شکستخورده و تنها، اگر دور افتاده و بازمانده.
عشق زیباست تا وقتی که معشوق بادبادک رها شد در دست باد و آسمان، خار فرو رفته در چشم، خانهی ویرانه و آواره، قایق غرقشده در دریا نباشد!
نامههای سوخته و نیمهسوخته را در سکوتِ تلخ خانه جمع میکند.
روحی آشولاش شده، متلاشی شده و رو به نابودی، حرمان که میگویند همین است.
شاید عشق در کنار کسی که دوستش نداری مانند کسیست که در وطن خود غریب و بیکس است، انگار طفلی بدون مادر است، گهگاهی هم شاید عشق، نرسیدن باشد.
آخرین ویرایش توسط مدیر: