دیالوگ نویسی دفتر دیالوگ‌نویسی emily | انجمن چری بوک

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
بهتون بابت انتخاب ایده تبریک میگم. انتخاب اسکیزوفرنی نشون میده که شما می‌خواهید داستان عمیق‌تر و چالشی رو خلق کنید و این عالیه چون از موضوعات ساده و روزمره فراتر رفتید، اما حواستون باشه چون این موضوع تخصصی و حساسه، باید خیلی مراقب باشید که تصویرسازیش کلیشه‌ای یا اشتباه نباشه.
یه موضوع اینکه، دیالوگ‌ها در کل طولانی و توضیحی‌ هستن. بیشتر شبیه مونولوگ شدن یه تا گفت‌وگوی زنده بین دو نفر. می‌تونن کوتاه‌تر بشن تا حالت روان‌پریشانه‌ی آملیا بهتر منتقل بشه.
لحن لی‌لی گاهی بیش از حد آرومه و شبیه پرستارها میشه نه خواهر. اگه کمی صمیمی‌تر و خواهرانه‌تر باشه، باورپذیرییش بیشتره.


- تو در امانی، باور کن. اون رفته.
شروع خوبه چون بلافاصله وارد موقعیت بحرانی می‌شیم، اما می‌تونه کمی تصویری‌تر باشه مثلا: «آمی، نفس بکش… هیچ‌کس این‌جا نیست، رفت.»
- تو که نمی‌دونی چقدر بی‌شرمه! جلوی روی خودم دربارم دروغ می‌گفت!
خوبه چون توهم رو نشون میده، اما جمله خطی اومده. می‌تونه تکه‌تکه‌تر باشه همون‌چیزی که از یه متوهم انتظار داریم. مثل: «بی‌شرمه… جلوی چشمام… داشت درباره‌ام دروغ می‌گفت!»
- بهش اهمیت نده آمی، اون ضعیف‌تر از اونه که بهت آسیب بزنه. اگر ترسو نبود فرار نمی‌کرد.
یه کمی رسمی به نظر میاد، می‌تونه ساده‌تر باشه: «ولش کن آمی، اون خیلی ضعیفه. اگه جرأت داشت که فرار نمی‌کرد.»
- به نظرت راست می‌گفت؟
خوبه. پرسش‌برانگیزه. دقیقا چیزی که از یه بیمار اسکیزوفرنی انتظار میره.
- درباره‌ی چی؟
خلاصه و مفید.
۶. - یادم رفته بود تو اون موقع اینجا نبودی. اون می‌گفت تو طبیعت هیچ قانونی وجود نداره که آدم رو وادار به دوست داشتن هم‌نوعش کنه و هر چی هم هست، به خاطر چیزیه که زندگی مدرن به وجود آورده.
این قسمت زیادی فلسفی نوشته شده. برای نشون دادن توهم و آشفتگی می‌تونه نصف بشه یا تکه‌تکه بیان بشه.
- داروهات رو خوردی؟
خوبه چون ساده و مستقیم بیماری رو یادآوری می‌کنه.
- معلومه که چرت و پرت می‌گفت، چون خودمم قبلا بهش فکر کردم، البته تو پست‌ترین قسمت‌های وجودم.
چون تناقض آملیا رو نشون میده خوبه.
- می‌دونم؛ ولی بذار راجع بهش حرف نزنیم.
خیلی طبیعی و خواهرانه‌ست.
- نظر تو چیه لی‌لی؟
ایده‌ی خوبیه برای اینکه لی‌لی وارد بحث بشه.
- آمی، خواهش می‌کنم...
خوبه ولی می‌تونه کمی قوی‌تر باشه انتظار دارم در جوابش یه دیالوگ قوی ببینم.
- نه، واقعا کنجکاوم نظر خواهر کوچیکترم رو هم بدونم. می‌دونی وقتی دید تو داری میای، ترسید و فرار کرد. باورت میشه؟ از فرشته کوچولویی مثل تو می‌ترسید!
اینجا خوبه چون طنز تلخ داره. ولی «فرشته کوچولو» خیلی کتابیه، بهتره خودمونی‌تر باشه تا بیشتر فضای خواهرانه حفظ بشه.
- تو حالت خوش نیست، خواهش می‌کنم بهم اجازه بده کمکت کنم.
رسمیه. میشه کوتاهش هم کرد مثلا: «آمی، حالت خوب نیست… بذار کمکت کنم.»
- راستش من به این باور دارم که همه‌ی ما چه بخوایم چه نخوایم افرادی رو دوست داریم‌. می‌دونی این رو از کجا فهمیدم؟ از این که خودم سعی کردم هیچ‌کس رو دوست نداشته باشم، ولی نشد.
خیلی طولانیه. خوبه که ایده فلسفی هست، ولی باید مقطع و بریده باشه تا ذهن بیمارگونه‌ی آملیا واقعی‌تر به نظر بیاد و برای خواننده ملموس و باور پذیر باشه.
- آملیا، حرفت درسته، ولی بهتر نیست یکم استراحت کنی؟
خلاصه و مفیده. طبیعی جلوه می‌کنه.
- حتی یه نوزاد که درگیر زندگی مدرن نشده هم پدر و مادرش رو دوست داره.
جمله تاثیر گذاریه.
- درست میگی، ولی بذار بهش فکر نکنیم. گرسنه نیستی؟ چند روزه سینی غذات دست نخورده می‌مونه.
بحث رو می‌پیچونه سمت زندگی روزمره و نیازهای ساده. بهترین گزینه برای یادآوری نیازهای پیش پا افتاده اما اساسی.
- نه...گرسنه نیستم. اون چجوری می‌تونه از تو بترسه؟البته وقتی بهش فکر می‌کنم طبیعی به نظر میاد،چون به هر حال ذات پلیدی داره.
ادا کردن دیالوگ‌ها به صورت تکه‌تکه فراموش نشه.
- داری تلوتلو می‌خوری! خواهش می‌کنم بذار ببرمت تو اتاقت.
پایان عالیه چون تصویری، طبیعی و عاطفی تموم میشه.

منتظر دیالوگ‌های بازنویسی شده شما هستم.
 

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
بهتون بابت انتخاب ایده تبریک میگم. انتخاب اسکیزوفرنی نشون میده که شما می‌خواهید داستان عمیق‌تر و چالشی رو خلق کنید و این عالیه چون از موضوعات ساده و روزمره فراتر رفتید، اما حواستون باشه چون این موضوع تخصصی و حساسه، باید خیلی مراقب باشید که تصویرسازیش کلیشه‌ای یا اشتباه نباشه.
یه موضوع اینکه، دیالوگ‌ها در کل طولانی و توضیحی‌ هستن. بیشتر شبیه مونولوگ شدن یه تا گفت‌وگوی زنده بین دو نفر. می‌تونن کوتاه‌تر بشن تا حالت روان‌پریشانه‌ی آملیا بهتر منتقل بشه.
لحن لی‌لی گاهی بیش از حد آرومه و شبیه پرستارها میشه نه خواهر. اگه کمی صمیمی‌تر و خواهرانه‌تر باشه، باورپذیرییش بیشتره.


- تو در امانی، باور کن. اون رفته.
شروع خوبه چون بلافاصله وارد موقعیت بحرانی می‌شیم، اما می‌تونه کمی تصویری‌تر باشه مثلا: «آمی، نفس بکش… هیچ‌کس این‌جا نیست، رفت.»
- تو که نمی‌دونی چقدر بی‌شرمه! جلوی روی خودم دربارم دروغ می‌گفت!
خوبه چون توهم رو نشون میده، اما جمله خطی اومده. می‌تونه تکه‌تکه‌تر باشه همون‌چیزی که از یه متوهم انتظار داریم. مثل: «بی‌شرمه… جلوی چشمام… داشت درباره‌ام دروغ می‌گفت!»
- بهش اهمیت نده آمی، اون ضعیف‌تر از اونه که بهت آسیب بزنه. اگر ترسو نبود فرار نمی‌کرد.
یه کمی رسمی به نظر میاد، می‌تونه ساده‌تر باشه: «ولش کن آمی، اون خیلی ضعیفه. اگه جرأت داشت که فرار نمی‌کرد.»
- به نظرت راست می‌گفت؟
خوبه. پرسش‌برانگیزه. دقیقا چیزی که از یه بیمار اسکیزوفرنی انتظار میره.
- درباره‌ی چی؟
خلاصه و مفید.
۶. - یادم رفته بود تو اون موقع اینجا نبودی. اون می‌گفت تو طبیعت هیچ قانونی وجود نداره که آدم رو وادار به دوست داشتن هم‌نوعش کنه و هر چی هم هست، به خاطر چیزیه که زندگی مدرن به وجود آورده.
این قسمت زیادی فلسفی نوشته شده. برای نشون دادن توهم و آشفتگی می‌تونه نصف بشه یا تکه‌تکه بیان بشه.
- داروهات رو خوردی؟
خوبه چون ساده و مستقیم بیماری رو یادآوری می‌کنه.
- معلومه که چرت و پرت می‌گفت، چون خودمم قبلا بهش فکر کردم، البته تو پست‌ترین قسمت‌های وجودم.
چون تناقض آملیا رو نشون میده خوبه.
- می‌دونم؛ ولی بذار راجع بهش حرف نزنیم.
خیلی طبیعی و خواهرانه‌ست.
- نظر تو چیه لی‌لی؟
ایده‌ی خوبیه برای اینکه لی‌لی وارد بحث بشه.
- آمی، خواهش می‌کنم...
خوبه ولی می‌تونه کمی قوی‌تر باشه انتظار دارم در جوابش یه دیالوگ قوی ببینم.
- نه، واقعا کنجکاوم نظر خواهر کوچیکترم رو هم بدونم. می‌دونی وقتی دید تو داری میای، ترسید و فرار کرد. باورت میشه؟ از فرشته کوچولویی مثل تو می‌ترسید!
اینجا خوبه چون طنز تلخ داره. ولی «فرشته کوچولو» خیلی کتابیه، بهتره خودمونی‌تر باشه تا بیشتر فضای خواهرانه حفظ بشه.
- تو حالت خوش نیست، خواهش می‌کنم بهم اجازه بده کمکت کنم.
رسمیه. میشه کوتاهش هم کرد مثلا: «آمی، حالت خوب نیست… بذار کمکت کنم.»
- راستش من به این باور دارم که همه‌ی ما چه بخوایم چه نخوایم افرادی رو دوست داریم‌. می‌دونی این رو از کجا فهمیدم؟ از این که خودم سعی کردم هیچ‌کس رو دوست نداشته باشم، ولی نشد.
خیلی طولانیه. خوبه که ایده فلسفی هست، ولی باید مقطع و بریده باشه تا ذهن بیمارگونه‌ی آملیا واقعی‌تر به نظر بیاد و برای خواننده ملموس و باور پذیر باشه.
- آملیا، حرفت درسته، ولی بهتر نیست یکم استراحت کنی؟
خلاصه و مفیده. طبیعی جلوه می‌کنه.
- حتی یه نوزاد که درگیر زندگی مدرن نشده هم پدر و مادرش رو دوست داره.
جمله تاثیر گذاریه.
- درست میگی، ولی بذار بهش فکر نکنیم. گرسنه نیستی؟ چند روزه سینی غذات دست نخورده می‌مونه.
بحث رو می‌پیچونه سمت زندگی روزمره و نیازهای ساده. بهترین گزینه برای یادآوری نیازهای پیش پا افتاده اما اساسی.
- نه...گرسنه نیستم. اون چجوری می‌تونه از تو بترسه؟البته وقتی بهش فکر می‌کنم طبیعی به نظر میاد،چون به هر حال ذات پلیدی داره.
ادا کردن دیالوگ‌ها به صورت تکه‌تکه فراموش نشه.
- داری تلوتلو می‌خوری! خواهش می‌کنم بذار ببرمت تو اتاقت.
پایان عالیه چون تصویری، طبیعی و عاطفی تموم میشه.

منتظر دیالوگ‌های بازنویسی شده شما هستم.
یه نفس عمیق بکش، هیچ‌کس اینجا نیست... دیگه رفته!
- خیلی...خیلی بی‌شرمه!...جلوی روی خودم...دربارم دروغ می‌گفت.
- ولش کن! اگر ترسو نبود که فرار نمی‌کرد!
- به نظرت راست می‌گفت؟
- درباره‌ی چی؟
-یه سری...یه سری چرت و پرت...درباره‌ی این که هیچ قانونی نیست که باعث شه آدم یه آدم دیگه رو دوست داشته باشه.
- بذار دربارش حرف نزنیم. داروهات رو خوردی؟
- نظر تو چیه؟
-قبولش ندارم، ولی بذار بهش اهمیتی ندیم.
- وقتی...وقتی تو اومدی ترسید و فرار کرد. باورت میشه؟ از دختر آروم و بی‌آزاری مثل تو می‌ترسید!
- خواهش می‌کنم آمی. حالت خوب نیست، یکم استراحت کن...
- باورم نمیشه از تو می‌ترسید! تو خیلی پاکی... شاید هم...به خاطر همین باشه.... تو که... نمی‌دونی اون چقدر بدذاته!
- گرسنه نیستی؟ چند روزیه لب به غذا نزدی.
- نه...گرسنه نیستم... ولی معلومه که چرت و پرت می‌گفت...حتی نوزادی که هنوز چیزی نمی‌دونه هم...پدر و مادرش رو دوست داره....
- داری تلوتلو می‌خوری! خواهش می‌کنم اون رو ول کن. می‌خوای ببرمت به اتاقت؟
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
عزیزم نسبت به دیالوگ‌های قبلی خیلی بهتر عمل کردید. تونستید فضای دیالوگ رو جمع‌وجورتر، واقعی‌تر و پرتنش‌تر کنید و ریتمش رو نسبت به موقعیت درست پیش ببرید. این بار تکرارها کمتر شدن، جملات کوتاه‌تر شدن و همین باعث شد حس و حال شخصیت‌ها طبیعی‌تر به نظر برسه.
صادقانه بگم تونستید با توضیحاتی که دادم و رعایت نکات پیشرفت کنید و این واضحه کاملا. و همین نشون میده دارید از هر بار نوشتن یاد می‌گیرید و این خیلی خوشحالم می‌کنه.


در کل کارتون خیلی خوب بود.
می‌خوام بدونم تا اینجا سوالی دارید یا جایی هست که حس کنید نیاز به توضیح بیشتر یا تمرین اضافه داره؟
 

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
عزیزم نسبت به دیالوگ‌های قبلی خیلی بهتر عمل کردید. تونستید فضای دیالوگ رو جمع‌وجورتر، واقعی‌تر و پرتنش‌تر کنید و ریتمش رو نسبت به موقعیت درست پیش ببرید. این بار تکرارها کمتر شدن، جملات کوتاه‌تر شدن و همین باعث شد حس و حال شخصیت‌ها طبیعی‌تر به نظر برسه.
صادقانه بگم تونستید با توضیحاتی که دادم و رعایت نکات پیشرفت کنید و این واضحه کاملا. و همین نشون میده دارید از هر بار نوشتن یاد می‌گیرید و این خیلی خوشحالم می‌کنه.


در کل کارتون خیلی خوب بود.
می‌خوام بدونم تا اینجا سوالی دارید یا جایی هست که حس کنید نیاز به توضیح بیشتر یا تمرین اضافه داره؟
خیلی لطف دارید به بنده.
آموزش های شما و خانم هویار عزیز عالی بوده و خوشحالم که تونستم رضایتتون رو جلب کنم.
 

پناه

ارشد پورتال اندیشه و پورتال سرگرمی
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
پشتیبان نویسندگی
ناظر همراه
طراح جلد
منتقد کیفی
ویراستار
کتابخوان
مورخ
کتاب‌باز
Dec 28, 2024
2,927
خیلی لطف دارید به بنده.
آموزش های شما و خانم هویار عزیز عالی بوده و خوشحالم که تونستم رضایتتون رو جلب کنم.
خواهش می‌کنم. انجام وظیفه‌ست.
همه زحمات به عهده ملیکا جان بوده و البته ناگفته نماند که تلاش و تمرینات مستمر خودتون، و پیگیری در نوشتن نتیجه‌اش شده پیشرفت عالی‌تون.
اگر سوالی نیست و به نظرتون نکته‌ای از قلم نیوفتاده، اعلام پایان کنیم.
 

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
خواهش می‌کنم. انجام وظیفه‌ست.
همه زحمات به عهده ملیکا جان بوده و البته ناگفته نماند که تلاش و تمرینات مستمر خودتون، و پیگیری در نوشتن نتیجه‌اش شده پیشرفت عالی‌تون.
اگر سوالی نیست و به نظرتون نکته‌ای از قلم نیوفتاده، اعلام پایان کنیم.
بله، موافقم.
 

هویار

مدیر بازنشسته کانون نویسندگان + رادیو باستان
مقامدار بازنشسته
Nov 16, 2024
737
درود کاربر عزیز؛
بسیار خرسندم که شاهد پیشرفت شما هستم و هم‌چنین باعث افتخار ماست که تیم مشاوره رضایت شما را جلب کرده؛
با توجه به موافقت شما و همکار ارجمند بابت پایان دفتر دیالوگ‌‌نویسی اینجانب پایا دفتر را اعلام می‌کنم و زین پس تاپیک شما بسته خواهد شد.
موفق باشید.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

بالا