- Apr 9, 2023
- 1,611
داستان كوتاه شاهزاده خوشحال | ترجمه شده توسط آرام دوست حسيني
اونها چشمانی مثل زمردهای سبز دارن و غرّششون از غرّش آبشار هم بلندتره. شاهزاده گفت: - پرستو، پرستو، پرستوی کوچک، دور آن طرف شهر، یک جوان رو در اتاق زیرشیروانی میبینم. او خم شده روی میزی که پر از کاغذه، و کنار دستش یک لیوانه که داخلش یک دسته بنفشه خشکیده گذاشته. موهاش قهوهای و فره، و لبهاش...cherrybook.ir
درخواست نقد داشتم
وقت بخیر
منتقد شما: @مستر کیان
منتقد شما: @مستر کیان