درحال تایپ دلنوشته خنیاگر بی‌آواز | شهرزاد قصه‌گو كاربر انجمن چري بوك

  • نویسنده موضوع emily
  • تاریخ شروع
  • Tagged users هیچ

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
كد: 087

عنوان: خنياگر بي‌آواز
نام نویسنده:شهرزاد قصه‌گو.
ژانر:تراژدی.
ناظر: @پناه

خلاصه:
تا به حال شده غمی چنان در دلت ریشه بزند که تمام وجودت را در بر بگیرد؟
جدا مانده بودن از همین غم‌هاست. وقتی جدا می‌افتی، همچو خنیاگر غمینی می‌شوی که آوازش را از دست داده. به کبوتری مبدل می‌شوی که بالش شکسته و توان پریدن ندارد.​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

رهای انجمن

مدیر تالار آوا
پرسنل مدیریت
مدیر تالار
ناظر همراه
طراح جلد
ویراستار
مدرس کارگاه
صفحه آرا
آوا پرداز
مترجم رمان
کتابخوان
کاربر VIP
هنرمند
کاربر فعال تالار
Jul 1, 2023
2,642
تاييد2.jpg
بسم تعالی


نویسندگان خوش قلم ضمن تشکر و سپاس از انتخاب چری بوک برای نشر آثارتان، موارد ذکر شده را با دقت مطالعه نمایید؛

|قوانین تالار ادبیات|

سپس پس از گذشت 15 پست از دلنوشته‌ی خود میتوانید در تاپیک زیر درخواست نقد دهید
|درخواست نقد آثار|

پس از نقد اثر شما توسط تیم نقد برای تعیین سطح آثار خود در تاپیک زیر درخواست تگ دهید
|درخواست تگ آثار|

بعد از نقد و تگ اثر خود ميتوانيد درخواست جلد بدهيد
|درخواست جلد آثار|

چنانچه تمایل به ضبط اثارتان دارید، در تاپیک زیر درخواست دهید

|درخواست ضبط آثار|

چنانچه تمایلی به ادامه دادن دلنوشته خود به هر دلیلی ندارید میتوانید در تاپیک زیر درخواست انتقال به متروکه دهید
|انتقال به متروکه/ بازگردانی|

و پس از اتمام خود باتوجه به قوانین در تاپیک زیر اتمام اثر خود را اعلام کنید

|اعلام اتمام آثار|

مدیریت تالار ادبیات
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
مقدمه:
او می‌نوشت؛ زیرا به ندرت گوش شنوایی برای سخنانش یافت میشد.
او خویش را در خیال گم می‌کرد؛ زیرا دنیای واقعی چیزی برای آرام کردنش نداشت.
او دور خویش دیوار تنیده بود؛ زیرا می‌دانست اگر این دیوار شکسته شود؛ نمی‌تواند زنده بماند.
 

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
ظاهرا این‌جا خبری نیست. نه زخمی در کار است و نه شمشیری که در قلب فرورفته باشد. به ندرت خبری از تیرهای کلمات است؛ لیک دردی که مرا آزار می‌دهد، چیز دیگری‌ست، سایه بودن!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
اگر دستگاهی ساخته میشد که مردم را ناپدید می‌کرد، من نخستین مشتری‌اش بودم.
دلم می‌خواهد از چشم مردمی که نادیده‌ام می‌انگارند، آن‌گونه پنهان شوم که قادر به یافتنم نباشند.
 

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
در زندگی‌ام خلئی عمیق و پر نشدنی‌ست. جای چیست؟ ثروت؟ شهرت؟ یا شاید یک مسئله مادی دیگر؟
افسوس که همه‌ی این‌ها غلطند! در واقع، اگر می‌دانستم نداشتن ثروت و شهرت و خوشی‌های مادی تنها دره‌ی زندگی‌ام است، از خوشحالی قهقهه سر می‌دادم.
آن جای خالی حیاتم، عشق است و محبت.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
گوشه‌ای می‌نشینم؛ به موجودی خاکستری و تهی بدل می‌گردم. قلبم به آرامی از وجودم می‌گریزد؛ زیرا تاب و توان خالی ماندن ندارد. قلب‌ها موجوداتی اجتماعی هستند و اگر تهی و بی‌یار و یاور بمانند، شکسته می‌شوند، خرد می‌گردند و در نهایت، می‌گریزند.
قلب من هم طاقت زندگی در این زندان منزوی را ندارد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

emily

منتقد ادبی
منتقد کیفی
Jan 26, 2025
218
به مهتاب گفتم:
- من تنهایم، همیشه.
تبسمی کرد.
- مهم نیست. من هم تنهایم.
بغض به گلویم چنگ زد و چنان فشرد که کم مانده بود خفه شوم.
- ولی تو لااقل روی زمین دوستدارانی داری.
 
آخرین ویرایش:

چه کسانی از این موضوع بازدید کرده‌اند (در مجموع: 12) در 1000000 ساعت گذشته. «جزئیات دقیق بازدیدها»

Who is viewing this thread (Total: 1, Members: 0, Guests: 1)

Who has watch this thread (Total: 1) «جزئیات دقیق بازدیدها»

بالا