1. ballerina

    درحال تایپ فن‌فیکشن خاکستر نیلوفر آبی | فاطمه.ع کاربر انجمن چری بوک

    ...بودند. اوئیشی دستش را بالا برد. صدایش مثل تیغی در سکوت فرود آمد: - چهل - پانزده! ریوما بطری پونچایش را به لب رساند. قطرات عرق از زیر لبه‌ی کلاه سفیدش روی پیشانی‌اش لغزیدند. مردمک‌های تیزش، مثل دوربین، حرکات رِن را زیر نظر داشت: - این سرویس... رو تا حالا ازش ندیده بودم. 1. Ōishi Shūjirō #part019
بالا