نقد رمان وهم ماهوا.
عنوان اثر:
نام یک اثر و کوتاه و به دور از کلیشه باشه. انتخاب نام وهم ماهوا هم خاص و هم گوشنواز هست و به خودی خود در ذهن خواننده میمونه.
ژانر: (فانتزی، عاشقانه)
تلفیق چند ژانر با هم میتونه معنا و مفهوم خوبی به یک داستان بده و دست نویسنده رو بازتر کنه برای پروبال دادن به داستان و عمق بخشیدن بهش. در پارتهای اولیه فضای عاشقانه و تراژدی غالب هست. در پارتهای بعدی هم ژانر به مرور به سمت کابوس و ماورای طبیعی تغییر پیدا میکنه.
این ترکیب هوشمندانه است و داره در جهت جلب نظر خواننده پیش میره اما با اضافه کردن ژانر تراژدی هم میتونید به این فضا بیشتر کمک کنید.
مقدمه:
مقدمه پر از تعلیق هست کششی رو که باید به مخاطب القا میکنه.
خلاصه: خلاصه تقریباً جامع نوشته شده و تعلیقی که باید باشه رو داره.
شروع رمان:
همین که سریع وارد بحران روانی شخصیت شدید و خیلی کشدار نکردید این داستان رو خودش جزو نقاط مثبت نوشته شماست، اما یه مقدار طولانی و توضیحی هست. علناً در پارتهای اولیه به غیر از زمان سر قبر، دیالوگ خاصی به چشم نمیخوره و مونولوگها همه توضیح هستن. که میتونستید در طول مسیر کم کم به داستان تزریق کنید تا ریتم افت نکنه.
و یک موضوع مهم اینکه شما نوشتید لوکیشن قاره ایکس نویلند، اما چیز خاصی راجع به این قاره ایکس و نویلند به ما ندادید. تمام داب و رسوم و صحبت کردن حتی نامها به غیر از نام عمو فین، همه ایرانی هستن و انگار لوکیشن دقیقاً ایران خودمونه و این جزو نقاط ضعف شما حساب میشه. در کشوری خارج از ایران کسی فاتحه خوانی نمیکنه و من نمیتونم چنین چیزی رو به عنوان یک مخاطب بپذیرم. ذکر اینکه در این قاره و این لوکیشن زبان، رسم و رسومات و... چی هست رو اگر توضیح کوتاهی راجع بهش میدادید باورپذیرتر بود اما بهش هیچ اشارهای نکردید.
زاویه دید:
زاویه دید اول شخص هست که انتخاب درست و هماهنگی با موضوعه. چون داستان درباره بحران هویتی هست زاویه دید اول شخص باعث میشه که خواننده هم دچار همون تردید و اضطراب بشه و داستان رو از دید شخصیت اول داستان ببینه و این خیلی خوبه.
سیر داستان:
داستان داره سه مرحلهای پیش میره:
۱. عاشقانه و شکست روحی ( ماهوا و شکستی که از فرهاد خورده).
۲. بیداری در دنیای دیگه و خانواده جدید (پدر و مادر و داشتن خواهر. و مهمتر از همه نبودن هیچ اثری از فرهاد)
۳. بازگشت تدریجی وحشت و شاید کشف رازهای موجود ( باز شدن کمد و کشف مقبره)
پیرنگ:
پیرنگ خیلی قوی هست و پتانسیل این رو داره که چری بوک ادبی موفق بشه، اما در پارتهای آخر اطلاعاتی که دادید خیلی زیاد و فشرده دارن منتقل میشن. بهتره برای رسیدن به جواب رازها یه مقدار آرومتر پیش برید که حس تعلیق حفظ بشه.
و اما یه موضوع هست که شما تعلیقها رو دارین دنبال همدیگه ردیف میکنید بدون دادن هیچ سرنخی به مخاطب و مخاطب اینجوری بیشتر سردرگم میشه تا کنجکاو، چون به جواب هیچ کدوم از تعلیقها نرسیده.
مونولوگ و دیالوگ:
مونولوگ و دیانلوک مکمل همدیگه هستن. مونولوگها احساسی، پرکشش و شاعرانه نوشته شدن و حس یک دختر در مرز فروپاشی و تنهایی را خوب به تصویر کشیدن و مسئولیتشون رو خوب انجام دادند، اما گاهی طولانی شدن، بینشون هیچ گفت و گو یا کنش فیزیکی نیست که ریتم داستان رو کند کرده. در مونولوگهای طولانی اگه کنش و رفتار بیرونی گنجونده بشه خواننده حس بهتری نسبت به فضایی که در اون هست رو پیدا میکنه.
دیالوگها هم طبیعی نوشته شدند و نسبت به هر شخصیت متفاوته، نازلی لحن خودش رو داره. دلوین و مادر لحن خودشون رو دارن، فرهاد و رضا هم همینطور.
شخصیت پردازی هم از طریق گفتگو عالی انجام شده.
توصیف و فضاسازی:
از قویترین بخشهای رمان شما، به یقین میتونم توصیفات و فضاسازی رو نام ببرم. تصاویر رو واضح بیان کردید. توصیفات گاهی شاعرانه و پر از استعاره هستن که به لحن داستان کمک میکنه، اما در صحنههای پرطنش جملات رو اگر کوتاهتر کنید حس وحشت بهتر منتقل میشه.
شخصیت پردازی:
ماهوا شخصیت عمیق و چند لایه ولی ناپایدار داره و به خوبی بین عقل و جنون قرار گرفته.
دلویر شخصیت مکمل و با انرژی و شوخ طبعی داره.
مادر واقعی شدیداً حس یک زن با حس و حالات تنفر از همسر را به نمایش گذاشته.
مادر غیر واقعی حس و حال یک مادر واقعی رو خوب داره نشون میده.
فرهاد بیشتر شبیه یه خاطره است و شخصیت. باید در ادامه بیشتر از فرهاد استفاده بشه تا نقش کاراکتر و شخصیت بودن به من خواننده ازش القا بشه.
کشش و تعلیق:
خیلی خوب و عالی و با حس بالا نوشته شده.
قسمت بیدار شدن در روستا و مواجه شدن با اون زن و شوهر که بعد مشخص شد خواب دیده شده خیلی عالی بود.
دیدن خانواده جدید و ورود به یک جهان دیگه، کمد لرزان و مقبره. همه با هم یک ترکیب هیجانی و جذاب رو به وجود آوردن، اما تقریبا همه بدون جواب موندن، انتظار داریم هر چرایی یه جوابی داشته باشه تا به اینجای داستان چون جوابی نداشتید تقریباً خواننده سردرگمه که چرا این فضا به وجود اومده و هیچ جوابی براش پیدا نمیکنه.
ایرادات نگارشی:
چند مورد علائم نگارشی اشتباه به کار برده شدن.
در بسیاری از موارد فاصله و نیم فاصله رعایت نشدن.
بی آنکه❌ بیآنکه✅
بی غرض ❌ بیغرض ✅
سخت تر ❌ سختتر ✅
بی چشم و رو ❌ بیچشم و رو✅
بی ارزش ❌ بیارزش ✅
غیر قابل درک ❌ غیرقابل درک✅
آرام آرام ❌ آرامآرام✅
ازچند❌از چند✅
بند آمدنی اند ❌ بنده آمدنی هستند. ✅
ایده:
ایدهتون نو و جذاب و گیراست. به نظر خودم میتونه از ایدههای ناب باشه رمانی که یک دختر بین هویت واقعی و هویت رویایی خودش در جداله، میتونه مخاطبان خاص خودش رو داشته باشه.
نقاط قوت:
شخصیت پردازی قوی.
زبان شاعرانه و درونگرایانه خوب در مونولوگ و دیالوگ.
ایده قوی.
تعلیق و کشش عالی داره.
نقاط ضعف:
توضیحی شدن بیش از اندازه.
مونولوگهای بلند و بدون کنش.
ایرادات نگارشی.
حذف شدن ناگهانی آلفرد.
همخوانی نداشتن لوکیشن ذکر شده با فضای داستان.
موفق باشید عزیزم.