دیالوگهای این چنینی ( یاسکا و پاشا)، برام همیشه جذاب بوده اینکه دونفر اینقدر خوب همدیگه رو بشناسن که از نگاه هم همه چیز رو بخونن.
حالا فکر کن توش کنش و تعلیقهایی باشه که بره وسط مغزت و بخوایی زودتر به چراهاش برسی، دقیقا میشه ملک عذاب من.
توصیفات و اشارتهای ریزی که به گذشته داری رو دوست دارم، داری ریز ریز و قطره چکانی تقریبا اطلاعات میدی، الان خوبه ولی اگه همینجوری ادامه بدی به سمت کندی میری و جذابیتش رو از دست میده. الان وقتشه که از اون اتفاقات باحالی که توی سرت هست رو نمایی کنی تا منه مخاطب پاگیرت بشم. امیدوارم تونسته باشم منظورم رو بهت برسونم عزیزم.