1. امیراحمد

    نقد کاربران نقد کاربران دلنوشته خنیاگر بی‌آواز به قلم شهرزاد قصه‌گو

    درود. فضای تنهایی و خنیاگر بودن به خوبی جا افتاده بود، متن‌ها ساده بودن و فقط شعار‌مانند نبودن که این تو دلنوشته بسیار مهمه. در کل دلنوشته جالبی بود و نقد خاصی نیست. موفق باشین.
  2. امیراحمد

    درود. به خاطر تاخیر عذر‌خواهی می‌کنم. به خاطر قطع و ملی شدن نت‌ها ظاهراً توی ورود به انجمن با...

    درود. به خاطر تاخیر عذر‌خواهی می‌کنم. به خاطر قطع و ملی شدن نت‌ها ظاهراً توی ورود به انجمن با مشکل مواجه شدم و نتونستم مدتی حضور داشته باشم. الان تازه تونستم وارد بشم. ممنون، به زودی فعالیتم را از سر می‌گیرم.
  3. امیراحمد

    نقد کاربران نقد کاربران دلنوشته قارا دومان به قلم سونیا ریپر

    درود. دلنوشته قشنگ و جالبی نوشتین، از تشبیهات به خوبی تونستین در دلنوشته استفاده کنین. نقد خاصی نیست و منتظر ادامه دلنوشته و آثار دیگتون هستم.
  4. امیراحمد

    نقد کاربران نقد کاربران رمان بازی احمقانه به قلم تینا فروغی

    درود. سیر داستان منطقیه. اتفاقات منطقی هست و الکی پشت‌سرهم نیست. عجله توی داستان نیست. پیرنگ کلی داستان به خوبی نوشته شده، داستان کشش بالایی داره و خواننده منتظر ادامه داستانه. نقد خاصی نیست، منتظر ادامه اثر هستم.
  5. امیراحمد

    درخواست | درخواست نقد مقدماتی بخش کتاب |

    https://cherrybook.ir/threads/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%DA%86%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D8%A8%D9%88%DA%...
  6. امیراحمد

    درحال تایپ رمان شبی در رویا نوشته امیراحمد کاربر انجمن چری‌بوک

    سخن نویسنده: سپاس از شما خوانندگان گرامی که تا انتهای جلد اول همراه بودین، امیدوارم از خواندن داستان لذت برده باشید، شما میتوانید دیگر آثار بنده با نام ژرفای بیم و آخرین سقوط را با سرچی ساده در اینترنت پیدا و مطالعه کنین، منتظر نظرات، انتقادات و پیشنهادات شما برای بهتر شدن قلمم هستم. راههای...
  7. امیراحمد

    درحال تایپ رمان شبی در رویا نوشته امیراحمد کاربر انجمن چری‌بوک

    به جای پا‌های انسانی پا‌های چاقو‌شکل و حشره‌مانند داشت، دندان‌های برنده‌ای از فکش بیرون زده بودند، دُمی ماهی‌شکل و استخوانی از پشت کمر قوز کرده‌اش بیرون زده بود و چشمانش خونین و عنکبوت‌شکل به نظر می‌رسیدند. لباس و شلوار‌ش نخ‌نما و پاره‌پاره بودند و یک دست اضافه و خونین هم از داخل گلویِ خونینش...
  8. امیراحمد

    درحال تایپ رمان شبی در رویا نوشته امیراحمد کاربر انجمن چری‌بوک

    هم‌زمان با طنین صدای گلوله، دختربچه‌ای که شاهد این ماجرا بود از شدت ترس جیغِ بلندی سر داد و گریه‌کنان بدنِ لرزانش را با ترس شدیدی پشت اِما پنهان کرد. اِمیلی که تازه از شوک مرگِ دکتر به دست سرهنگِ وفادارش بیرون آمده بود با سرعت و در حالی که سعی داشت خون‌سردی‌اش را حفظ کند چرخید و با وجود اضطراب...
  9. امیراحمد

    درحال تایپ رمان شبی در رویا نوشته امیراحمد کاربر انجمن چری‌بوک

    وقتی از آخرین پله‌یِ نردبانِ مارپیچ‌مانند بالا رفتیم، خودمان را در یک آزمایشگاهِ آخرالزمانی پیدا کردیم. رویِ یکی از تابلو‌هایی که نزدیک به دربِ ورودی به بدنه‌یِ دیوارِ خاک‌خورده و ترک‌برداشته‌یِ اتاق چسبیده شده بود کلمه‌یِ "آزمایشگاهِ بلوکِ سی" با دست‌خطِ بزرگی نگاشته شده بود و خونِ کهنه‌یِ...
  10. امیراحمد

    درحال تایپ رمان شبی در رویا نوشته امیراحمد کاربر انجمن چری‌بوک

    با احتیاط گفتم: - نه، منتظر بودیم تا... . الکسیا بی‌توجه به من وسط حرفم پرید و گفت: - درِ مخفی به سیستم خود‌تخریبی مجهز شده، اگه رمز عبور رو اشتباه بزنیم اون‌وقت کلِ این‌جا تو چند دقیقه نابود میشه و هر سه نفرمون زیر آوار دفن می‌شیم. ارینا با شنیدن این حرف لحظه‌ای سکوت اختیار کرد، سپس در حین بو...
  11. امیراحمد

    درحال تایپ رمان شبی در رویا نوشته امیراحمد کاربر انجمن چری‌بوک

    با پایان حرفش ناگهان تاریکی از سراسر اتاقی که درونش بودیم پر گشود و روشناییِ بالایی فضایِ اطرافِ اتاق را تسخیر کرد. هم‌زمان با این اتفاق صدای ربات‌مانندی با لحن محترمانه و خَش‌داری گفت: - به آزمایشگاهِ بلوکِ... سی خوش اومدین! لطفاً برای... ورود رمز عبور رو وارد کنین! با لحنی سرشار از ناباوری...
  12. امیراحمد

    درحال تایپ رمان شبی در رویا نوشته امیراحمد کاربر انجمن چری‌بوک

    با اتمام حرفش شیرجه‌زنان به هوا بلند شد و خودش را به سوی مارمولک‌ها پرتاب کرد، سپس با حرکاتی آنچنان سریع که به نظر ناممکن می‌رسید پنجه‌هایش درازتر شد و با هر ضربه به بدن مارمولک‌های غول‌پیکر، جرقه‌های کوچک و بزرگِ برق‌مانندی را در هوا ایجاد کرد. در میانه درگیریِ مرگبار مقابلم یکی از مارمولک‌ها...
  13. امیراحمد

    درحال تایپ رمان شبی در رویا نوشته امیراحمد کاربر انجمن چری‌بوک

    *** ارینا نفسش را محکم بیرون داد و گفت: - بلاخره... رسیدیم... . ناباورانه به یکی از برجک‌های ترک‌برداشته و نیمه‌سوخته که شیشه‌های ضد‌گلوله‌یِ پنجره‌هایش کامل از بین رفته بودند نگاهی انداختم و گفتم: - خدای من... چی به سر این‌ پادگان اومده؟! انگار یه لشگر بهش حمله بردن! به نظر نمی‌رسه کارِ یه گروه...
  14. امیراحمد

    درحال تایپ رمان شبی در رویا نوشته امیراحمد کاربر انجمن چری‌بوک

    *** ( چند ساعت بعد) با رسیدن‌مان به تقاطعِ جاده لینا همراه با برادرش در میانِ راه توقف کرد و با اشاره دست به طرفِ مسیری که به آن پادگان ختم‌ می‌شد روبه ما سه نفر گفت: - این مسیر رو می‌بینین؟ همین مسیر رو که دنبال کنین مستقیم به اون پادگان می‌رسین. موفق باشین. ارینا نگاهی به لینا انداخت و گفت: -...
  15. امیراحمد

    درحال تایپ رمان شبی در رویا نوشته امیراحمد کاربر انجمن چری‌بوک

    کای نگاهی به لینا انداخت و گفت: - ببین من با قاطعیت نمی‌تونم بگم که بچه‌هات اون‌جا بودن یا نه، اگه جایِ بچه‌هات رو می‌خوایی از من بپرسی باید بگم که چیزی نمی‌دونم... اما می‌دونم که تموم اون بچه‌هایی که اون‌جا بودن رو توی دو‌تا گروهِ جدا از هم نگه می‌داشتن. یه گروه تویِ آزمایشگاهِ بخش کودکان و...
بالا